تقريبا يك سال از اخرين دوشنبه اي كه رفتيم بيمارستان و بعدش رسما اعلام كردن كه كرونا اومده ايران گذشته. يك سالي كه ديگه هر هفته براي بازي با بچه ها نرفتيم،باهم كتاب نخونديم، نقاشي نكشيديم و نخنديديدم و عوضش كلي عزيز از دست داديم و هر روز از روز قبل ناراحت تر شديم. يكي از بچه هامون ميگفت كه هفته هاي ما از دوشنبه كه ميريم بيمارستان شروع ميشه. راست ميگفت ما يك ساله كه شروع هفتمون رو گم كرديم. اوايل فكر ميكرديم كه تا چندماهه اينده كرونا ميره و ماهم ميريم بيمارستان ولي نه تنها چندماه بلكه الان فكر ميكنيم تا چندسال هم نميتونيم بريم بيمارستان براي بازي و حتي جشن هاي بيمارستان هم كنسل شد. حالا نزديك يك ساله كه در كمد بيمارستان باز نشده و حتما كلي خاك تو كمد نشسته.و ما منتظر كه كي برسه روزي كه بتونيم مثل سابق دوشنبه ها بريم بيمارستان بازي.