ویرگول
ورودثبت نام
یارا..
یارا..تاریکی درون ماست روشنی هم همینطر این ماییم‌ که انتخاب میکنیم کدوم رو به دنیا نشون بدیم
یارا..
یارا..
خواندن ۳ دقیقه·۱۱ روز پیش

سال نوی متفاوت‌..!

سرآغاز‌ هر نامه، نام خداست

که بی نام او یکسر خطاست‌

همیشه باو داشتم "پایان شب سیه‌ سپید‌ است" یا "بعد هر زمستون سخت بهار روشنی هست" یا حتی آن نوشته روی دیوار که میگفت "بعد این همه بارون خون پیداش میشه رنگین کمون". در این عید متفاوت فهمیدم آن جملات فقط راجب آب و هوا صدق می‌کنند و بعد هر بارون خون، زمان سکوت سفید‌پوشان و فریاد سیاه پوشان است. اکنون که هنوز ۱۸ ساله نشده ایم، چقد زود این جملات در نظرمان‌ کودکانه شده‌اند و چقدر امید بیشتر از اینکه امید واقعی باشد، یک دروغ مصلتی به خودمان است. دروغی که اگر نباشد دیگر زنده نخواهیم بود چون انسان به امید زنده است. سوال اصلی این است که حتی زندگی که با "دروغ" ادامه میابد زندگی‌ است یا "زنده ماندن" ؟ اصلا این چیزی که به آن زندگانی، امید، خوشحالی، روزِ خوش و.. می‌گویند، معنایی دارد؟

وقتی بچه بودم قرار بود دنیای بدون بیماری و گریه دنیای رویایی من باشد، اکنون دنیایی که لبخند ها واقعی باشد تنها آروزی من است، هر چند شاید آن هم دست نیافتنی‌ باشد! از کودکی بسیار رویا پرداز بودم، ساعت ها در اتاق ساکت رویا پردازی می‌کردم، بی‌آنکه دلم بخواهد با بچه های کوچه بازی کنم، اکنون می‌گویم کاش همبازی آنها میشدم تا زودتر‌ با واقعیت رو به رو می‌شدم، تا زودتر میدیدم آن بیرون همه چیز به زیبایی و خُرَمی رویا هایم‌ نیست. قبلا با صدای آهنگ تیتراژ انیمیشن مورد علاقه‌ام آواز های پریان درون ذهنم خاموش میشد و جایش را به ذوق و شوقی‌ از دنیای واقعی می‌داد، اکنون فقط صدای های سنگین موشک ها برای لحظه‌ای میتواند‌ فریاد های بی‌انتهای درون سرم را برای چند لحظه خاموش کنند. حتی آواز پریان دریایی درون ذهنم به فریاد هایی خاموش بَدَل شده!

پس چرا زنده ایم، هان؟ نوشتم از چیزی که شما به آن "ناامیدی" می‌گویید درحالی که واقعیت‌اند، منم می‌گویم "امید" شما دروغ است؛ دروغ مطلق‌. به خود دروغ می‌گویید تا زنده بمانید، زنده می‌مانید چون از مرگ می‌ترسید، این زندگی است یا آوارگی؟ من به امید تزئینی و دروغین شما باور ندارم، من امید را الماسی میبینم‌ که در تاریک‌ترین عمقِ حقیقت است، همان تاریکی که آنچنان سیاه است که به وجود خود شک میکنیم، سیاهی از جنس حقیقت تلخ. امید یک جمله نیست، یک شعار نیست، آن چیزیست‌ که ما میسازیم، امید ما چیزیست که از درونمان می‌آید و برای هر کس متفاوت است اما ماهیت همه‌شان یکسان است؛ "روشنی"همان ماهیت‌ مشترک امید هایمان است. پرتو خورشید که باشد غنچه شکفته میشود و پروانه میخندد، زیبایی زاده میشود و درون‌مان پر از خوشی میشود! من به این امید‌، ایمان‌ دارم.

در این سال نو فهمیدم قدرت انسان را به بند می‌کشد، مثل مخدری که هر روز بیشترش‌ را میخواهی. در مدرسه وقتی کار اشتباهی میکنیم توسط مدیر بازخواست می‌شویم اما آنان که در راس قدرتند‌ هيچگاه موظف به توضیح خطایشان‌ نیستند. قوی‌تر ها همیشه جان ها را نجات نمیدهند بلکه به فجیع‌ترین شکل ممکن میتوانند آن را بگیرند، همانطور که عمویم برای تخریب لانه زنبور های وحشی، لانه‌شان را سوزاند، صاحبان قدرت نیز میتوانند به راحتی ما را‌ در سرمای زمستان بسوزانند. تا زمانی که دست در دست هم راجب "یک چیزِ مشترک" متحد نشویم همین است، مثل حشره کشته میشویم‌، اگر زنبور باشید و عسل بسازید کاربردی تر خواهید ولی کل عمر خود را وقف کار میکنید، اگر پروانه باشید بخاطر زیبایی‌تان پشت ویترین‌ فروخته میشوید‌. با ما مثل حشرات‌ رفتار می‌شود تا وقتی "متحد" و "یک‌صدا" نشویم‌.

در آخر، در سال نوی امسال آروز‌ کردم کاش زندگی طوری پیش نمی‌رفت که مجبور بودیم‌ بیشتر از سنمان‌ بفهمیم‌.

رومینا‌ علیزاده

دروغ
۸
۱
یارا..
یارا..
تاریکی درون ماست روشنی هم همینطر این ماییم‌ که انتخاب میکنیم کدوم رو به دنیا نشون بدیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید