ویرگول
ورودثبت نام
زهرا روحی فر
زهرا روحی فردکترای زبان و ادبیات فارسی، مدرس دانشگاه، بنیان‌گذار انجمن شاهنامه‌خوانی کودکان، مؤسس خردسرای فردوسی، نویسنده آثار پژوهشی و داستانی درباره فرهنگ گیلان و شاهنامه.
زهرا روحی فر
زهرا روحی فر
خواندن ۵ دقیقه·۴ ماه پیش

بازتاب عدل و داد به‌مثابه مفهومی الهی در شاهنامه فردوسی: تحلیل داستان‌های کیومرث، هوشنگ و جمشید(۱)

«تحلیل مفهومی عدل و داد در شاهنامه فردوسی با تمرکز بر داستان‌های کیومرث، هوشنگ و جمشید؛ بررسی عدالت به‌مثابه اصل الهی و قانون مکافات عمل در اساطیر ایران.»زهرا روحی‌فر

بازتاب عدل و داد به‌مثابه مفهومی الهی در شاهنامه فردوسی: تحلیل داستان‌های کیومرث، هوشنگ و جمشید،زهرا روحی فر
بازتاب عدل و داد به‌مثابه مفهومی الهی در شاهنامه فردوسی: تحلیل داستان‌های کیومرث، هوشنگ و جمشید،زهرا روحی فر

چکیده

این مقاله به بررسی مفهوم «عدل و داد» در شاهنامه فردوسی می‌پردازد و با تمرکز بر سه داستان آغازین (کیومرث، هوشنگ و جمشید)، دیدگاه رایج مبنی بر انحصار عدالت در حوزه‌ی قدرت سیاسی را به چالش می‌کشد. با رویکردی تحلیلی-تفسیری، نشان داده می‌شود که فردوسی عدالت را «امانتی الهی» می‌داند که در نهاد همه‌ی موجودات نهاده شده و جهان بر اساس اصل مکافات عمل (کنش و واکنش عادلانه) سامان یافته است. یافته‌ها حاکی از آن‌اند که عدل در شاهنامه دو وجه به‌هم‌پیوسته دارد: «پاداش» برای نیکوکاری و صبر (مانند پیروزی هوشنگ) و «داد» یا مجازات برای ظلم و ناسپاسی (مانند سقوط جمشید). نتیجه‌گیری مقاله بر آن است که عدالت از منظر فردوسی، قانونی الهی و فراگیر است که بقای هستی و مشروعیت حکومت‌ها به اجرای آن وابسته است.

کلمات کلیدی: شاهنامه، فردوسی، عدل و داد، فلسفه اخلاق، اساطیر ایران، کیومرث، هوشنگ، جمشید، مکافات عمل

مقدمه و مبانی نظری:

۱. مقدمه

شاهنامه فردوسی، صرفاً یک اثر حماسی نیست، بلکه دائرةالمعارفی از حکمت، اخلاق و جهان‌بینی ایرانی-اسلامی به‌شمار می‌آید. در میان مفاهیم بنیادین این اثر سترگ، «عدل و داد» جایگاهی محوری دارد. پژوهش‌های پیشین عمدتاً بر تجلی عدالت در سیر پادشاهان عادل مانند انوشیروان یا وظایف فرمانروایان در قبال رعیت تمرکز داشته‌اند. این مقاله با پرهیز از نگاه صرفاً سیاسی، در پی آن است که نشان دهد عدالت در شاهنامه، پیش و بیش از آنکه وظیفه‌ای سلطنتی باشد، یک «اصل کیهانی» و «امانت الهی» است. پرسش اصلی این است که فردوسی چگونه در لایه‌های زیرین داستان‌های اساطیری، عدل را به‌عنوان قانونی جهان‌شمول و مبتنی بر مکافات عمل معرفی می‌کند؟ فرضیه‌ی مقاله آن است که داستان‌های کیومرث، هوشنگ و جمشید، به‌ترتیب، سه نمود از این نظام عادلانه‌اند: عدل به‌مثابه پاداش، عدل به‌مثابه هدیه، و عدل به‌مثابه مجازات.

۲. مبانی نظری: عدل الهی و مکافات عمل

مفهوم عدل الهی و نظم کیهانی مبتنی بر مکافات عمل، ریشه در کهن‌الگوهای فکری ایران باستان (زرتشتی، مزدیسنا) و آموزه‌های اسلامی دارد. در این جهان‌بینی، هستی نه بر پایه‌ی تصادف، بلکه بر اساس نظم و عدل الهی («اشا» در اوستا) آفریده شده است. هر کنشی، واکنشی متناسب در پی دارد و نظام هستی به‌طور ذاتی در جهت برقراری توازن و دادگری حرکت می‌کند. فردوسی این باور را در بیتی مشهور چنین خلاصه می‌کند:

«نگر تا چه کاری همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی»

این بیت، هسته‌ی مرکزی تحلیل حاضر را تشکیل می‌دهد.

تحلیل داستان‌ها (۱): کیومرث و هوشنگ

۳. تحلیل موردی داستان‌ها

۳–۱. داستان کیومرث و سیامک: عدل به‌مثابه پاداش و انتقام عادلانه

در این داستان، فردوسی نخستین تجلی عدالت کیهانی را به تصویر می‌کشد. کشته‌شدن سیامک به‌دست دیو، نماد «ظلم» و برهم‌زننده‌ی نظم جهان است. کیومرث با سوگواری و صبر، حق خود را بازمی‌ستاند. فرود آمدن «سروش» (فرشته‌ی وحی) و فرمان ایزدی برای انتقام، نشان می‌دهد که قیام در برابر ظلم، نه‌تنها یک حق، بلکه «تکلیفی الهی» است. پیروزی هوشنگ بر دیو، بازگرداندن عدالت است. این عدالت، دو وجه دارد: از یک سو، کیومرث و خاندانش به‌پاس صبر و نیایش، پاداش می‌گیرند (وجه عدل) و از سوی دیگر، دیو به سزای عمل خود می‌رسد (وجه داد). پایان داستان با بیت «نماند بد و نیک بر هیچ‌کس» تأکیدی است بر حتمیت این قانون کیهانی.

۳–۲. داستان هوشنگ: عدل به‌مثابه هدیه و کشف تمدن‌ساز

پس از اجرای عدالت، هوشنگ به پاداشی بزرگ‌تر نایل می‌شود: کشف آتش. این کشف، تصادفی نیست؛ بلکه «هدیه‌ای ایزدی» است برای کسی که به فرمان خدا عمل کرده است. فردوسی به‌روشنی می‌سراید:

«فروغیست این ایزدی / پرستید باید اگر بخردی»

در اینجا، عدالت الهی صورتی مثبت و سازنده به خود می‌گیرد. هوشنگ نه‌تنها دادگری کرد، بلکه با کشف آتش، بنیان تمدن و جشنی ملی («سده») را بنا نهاد. این نشان می‌دهد که برقراری عدل، موجب برکت و پیشرفت برای کل جامعه می‌شود. عدالت، تنها مجازات نیست؛ بلکه پاداش و توانمندسازی نیکوکاران نیز هست.

---تحلیل داستان‌ها (۲): جمشید و نتیجه‌گیری

۳–۳. داستان جمشید: عدل به‌مثابه مکافات ناسپاسی و غرور

داستان جمشید، نمونه‌ی کامل مکافات عمل است. او که با یاری ایزدی به اوج قدرت و هنر رسیده بود، دچار غرور و ناسپاسی می‌شود. ادعای خدایی او («که گوید که جز من کسی پادشاست») بزرگ‌ترین ظلم ممکن است: شرک و نادیده‌گرفتن منبع حقیقی عدل. در اینجا، عدالت الهی به‌صورت «سلب نعمت» ظاهر می‌شود:

«چو این گفته شد فر یزدان از وی / بگشت و جهان شد پر از گفت‌وگوی»

سقوط سریع و تراژیک جمشید، نشان می‌دهد که عدالت الهی نسبت به ظلمِ ناسپاسی و تکبر نیز واکنش نشان می‌دهد. مجازات جمشید، هشداری است برای همه‌ی قدرتمندان که مشروعیت آنان مشروط به امانت‌داری و سپاسگزاری از منبع حقیقی عدل است.

نتیجه‌گیری

تحلیل این سه داستان متوالی نشان می‌دهد که عدل و داد در شاهنامه، نظامی یکپارچه و الهی دارد. این مفهوم را می‌توان در سه مرحله خلاصه کرد:

1. عدل به‌عنوان پایه‌ی آفرینش: جهان بر اساس عدل بنا شده است.

2. عدل به‌عنوان قانون کنش و واکنش: هر عملی، عکس‌العمل متناسب خود را در پی دارد (پاداش نیکی، مجازات بدی).

3. عدل به‌عنوان مبنای مشروعیت حکومت: پادشاهان تنها زمانی موفق و پایدارند که خود را مجری این قانون الهی بدانند و از آن تخطی نکنند.

برخلاف نگاه رایج، عدالت در شاهنامه تنها یک فضیلت حکومتی نیست، بلکه «امانتی الهی» است که در نهاد همه‌ی انسان‌ها نهفته است و بقای جهان منوط به رعایت آن است. همان‌گونه که فردوسی آموخت، دادگری تنها راه برقراری ارتباط درست با خالق، خویشتن و جامعه است.

فهرست منابع و مآخذ

1. فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۹۰). شاهنامه (بر اساس چاپ مسکو). تهران: انتشارات ققنوس.

2. اسلامی ندوشن، محمدعلی. (۱۳۹۵). زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه. تهران: شرکت سهامی انتشار.

زهرا روحی‌فر، محمدرضا گلی احمدگورابی

شاهنامه فردوسی
۴
۰
زهرا روحی فر
زهرا روحی فر
دکترای زبان و ادبیات فارسی، مدرس دانشگاه، بنیان‌گذار انجمن شاهنامه‌خوانی کودکان، مؤسس خردسرای فردوسی، نویسنده آثار پژوهشی و داستانی درباره فرهنگ گیلان و شاهنامه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید