ویرگول
ورودثبت نام
زهرا روحی فر
زهرا روحی فردکترای زبان و ادبیات فارسی، مدرس دانشگاه، بنیان‌گذار انجمن شاهنامه‌خوانی کودکان، مؤسس خردسرای فردوسی، نویسنده آثار پژوهشی و داستانی درباره فرهنگ گیلان و شاهنامه.
زهرا روحی فر
زهرا روحی فر
خواندن ۱۰ دقیقه·۴ ماه پیش

شاهنامه و نماد پردازی های آن

شاهنامه و نماد پردازی های آن،زهرا روحی فر

شاهنامه و نماد پردازی های آن،زهرا روحی فر
شاهنامه و نماد پردازی های آن،زهرا روحی فر

چنانکه می بینیم از قدیم مردم به وجود راز و رمز در داستانهای حماسه باور داشته اند و سخن گفتن از نماد در شاهنامه به هیچ وجه تازگی ندارد.

فردوسی به سمبولیک بودن پاره ای از روندهای شاهنامه اذعان دارد. در مقدمه می گوید:

تو این را دروغ و فسانه مدان

به یکسان روشن در زمانه مدان

از او هرچه اندر خورد با خرد

دگر بر ره رمز معنی برد

و در سرآغازداستان رستم و اکوان دیو می گوید:

نباشی بدین گفته همداستان که دهقان همی گوید از باستان

خردمند کاین داستان بشنود

به دانش گراید بدین نگرود

ولیکن چو معنیش یادآوری شود رام و کوته کند داوری

وکمی بعد می گوید:

تو مر دیو را مردم بدشناس کسی کو ندارد زیزدان سپاس

کسی کو گذشت از ره مردمی زدیوان شمر مشمر از مردمی

و بعد از آن می گوید:

خرد گر بر این گفته ها نگرود

مگر نیک مغزش همی نشنود

گر آن پهلوانی بود زورمند

به بازو ستبر و به بالا بلند

گوان خوان و اکوان دیوش مخوان

که بر پهلوانی بگردد زبان

چه گویی تو ای خواجۀ سالخورد

چشیده زگیتی بسی گرم و سرد

که داند که چندین نشیب و فراز

به پیش آرد این روزگار دراز

تک روزگار از درازی که هست

همی بگذراند سخنها زدست

که داند که این گنبد تیزگرد

در او سور چندست و چندی نبرد

این ابیات نشان می دهد که فردوسی خود اقدام بهخ کشف راز و رمز داستانهای شاهنامه کرده است و آنها را به مخاطب شناسانده است

نمادهای شاهنامه از قرار زیر است:

نمادها و رفتار های طبیعی

نمادهای مابعدالطبیعی

نمادهای رویا

نمادهای فال

نمادهای معمایی

نمادهاد بازی

نمادهای طبیعی: بلند آوازه ترین نماد طبیعی شاهنامه، فیلسوفر کید، پزشک کید، دختر کید، و برخی دیگر از نمادها در زندگی و مرگ قهرمانان نقش و جایگاهی خاص دارند مانند درفش، نگین، انگشتری، سکه، تاج، تخت، تازیانه، خنجر، مهره، نشان ، پنبه، دوکدان، مقناع و تشت است

کردارهای نمادین طبیعی که صورت آیینهای اجتماعی دارند مانند دست دادن ، پیمان بر سر نیزه کردن، نان و نمک خوردن، نمازگذاردن ، سر و دست به سوی آسمان کردن ، تیر به یکدیگر ارمغان دادن ، دست هم را به صورت نمایشی فشار دادن، خون دشمن را آشامیدن و بر روی مالیدن، برافروختن آتش و غیره که البته گاه جنبۀ خصوصی و اتکاری دارند مانند مست کردن رائو و نوزاد را از پهلوی او بیرون کشیدن ( رستم زایی) تاج و تخت را از چنگ شیران شرزه بیرون کشیدن، مردی را به جایگاه زنان فرستادن، کسی را در پوست خر دوختن، مغز جوانان را خوردن، حمام خون گرفتن، جامه هایس زنان را بر سرداری فرستادن، خنجر شکستن و آن را در سکه فرو بردن، پاهای پهلوان را در زیر شکم اسب به هم بستن، سر کسی را در تشت بریدن، تشت را شستن و از می پر کردن، انگشتان خویش را بریدن و ساز خود را در آتش افکندن

نمادها و نماد کردارهای مابعدالطبیعی:

بلند آوازه ترین این نمادها اهریمن و دودمانش، ابلیس و کارگزارانش، دیوان و جادوان و اژدها ها، مارهای رسته از دوش ضحاک، کرم هفتواد، جانوران شگفت دریا که رام کیخسرو می شوند، گاو پرمایه شتر پیشاهنگ، اسب آبی، ماهی کوه وار، شبرنگ بهزاد، غرم رهنمون رستم در خوان دوم ف سیمرغ و مرغان سخنگو، گیاهی که از خون سیاوش رست، پر سیمرغ، ببر بیان، نوشدارو ، زره سیاوش، تن رویین ...است

از کردارهای نمادین مابعدالطبیعی:

تبدیل شدن به اژدها، زن زیبا، سنگ ، ابرو، درآمدن و نامریی شدن، سرطان وار رشد کردن، سوار اهریمن شدن و به گرد جهان گردیدن، از دیوان هنر آموختن، چشم نابینا را با چکانیدن خون جگر دیو بینا کردن، ابر و باد سیاه پدید آمدن، پدر کشتن ، سپید موی زادن، بر آسمان رفتن و ناکام ببر زمین افتادن غیره.

قهرمانان نمادین اعم از طبیعی و غیر طبیعی، نمودار و طبیعت و انسان اند: فیلسوف و پزشک و دختر کید: مظهر دانش و تندرستی و زیبایی اند. و جام راز آمیز کید: مظهر شادی و شادخواری است و مقصود اینست که به جز این چهار عنصر یعنی دانش و تندرستی و زیبایی و شادی چیز دیگری لایق دلبستن نیست بنابراین اینان چها ارکان عالم معنایند

اهریمنان شیطانها و دیوان جادوان و اژدها ها ، مارها ی دوش ضحاک، سایه های شر و جانوران شگفت و سیمرغ و مرغان سخنگو، درخت رسته از خون سیاوش، کوههای سخنگو و باقی نمادهای خوب شعاعی از آفتاب خیراند .

و پاره ای هم نمادی از خیر و شر هستند مانند مارهای ضحاک که به خواست خدا و میانجیگری شیطان از دوش ضحاک می رویند و سیمرغی رانیز سرشتی آمیخته است او از سویی فریادرس خاندان اهوراپرست سام و از سوی دیگر رهنمون رستم در کشتن اسفندیار شاهزادۀ رویین تن مقدس است.

اهریمنان شیطانها و دیوان جادوان و اژدها ها ، مارها ی دوش ضحاک، سایه های شر و جانوران شگفت و سیمرغ و مرغان سخنگو، درخت رسته از خون سیاوش، کوههای سخنگو و باقی نمادهای خوب شعاعی از آفتاب خیراند .

و پاره ای هم نمادی از خیر و شر هستند مانند مارهای ضحاک که به خواست خدا و میانجیگری شیطان از دوش ضحاک می رویند و سیمرغی رانیز سرشتی آمیخته است او از سویی فریادرس خاندان اهوراپرست سام و از سوی دیگر رهنمون رستم در کشتن اسفندیار شاهزادۀ رویین تن مقدس است.

بعضی از این نمادها حامل اندیشه های خاص خود هستند:

ماران ضحاک : نشانۀ عذاب وجدان گناهکار

کرم هفتواد:نشانۀ خوارمایگی و زبونی

گاوپرمایه، سیمرغ و غرم، نشانۀ خداحافظی بی پناهان و فریادرس درماندگان

گیاه رسته از خون سیاوش: نشانۀ اینست که خون بی گناهان پایمال نخواهد شد

درفش و نگین و انگشتری و تازیانه و سکه و نماد نام و نشان پادشاه و پهلوانند

تاج و تخت نماد پادشاهی است

مهره بسته بر بازوی فرزند نماد پدر و مادر اوست

نشان و خالی که شاهزادگان دارند مانند سیاوش و فرود و کیخسرو نماد نژادگی و اصیل بودن است

پنبه و دوکدان و مقناع نماد نامردیست.

تشت پرخون نماد زن نجیب است و تشت آگنده از شراب نماد زن عفیف است

ولی اشیا و پدیده های نمادین مابعدالطبیعی بیشتر نمایش کامرناروا شدن آدمیان است

پر سیمرغ نماد اشتیاق آدمی به از میان برداشتن فاصله ها و درمان همۀ درد هاست

ببر بیان و زره سیاوشۀ زنجیر بهشتی، و رویین تنی نماد تعلق خاطر آدمی به زندگی و جاودانگیست

نوشدارو و چشمۀ حیوان گیاه زندگی بخش، نماد علاقمندی وی به زندگی و جاودانگیست.

مهره های روشنگر و سرزمین ظلمات نشان عشق انسان به روشنایی و ترس وی از تاریکی است.

مست کردن زائو و بیرون کشیدن فرزند با خنجر آبگون نماد نوزادی است که مرد بزم و رزم است

ربودن تاج و تخت از چنگ شیران نماد تحصیل بزرگی ویادآور این سخن حنظلۀ بادغیسی است:

مهتری گر به کام شیر در است شو خطر کن زکام شیر بجوی

یا بزرگی و عزّ و نعمت و جاه یا چو مردانت مرگ رویاروی

مردی را به جای زن جا زدن و دوک و پنبه و جامۀ زنان دادن نشان از دور بودن از جوانمردی است

کسی را در پوست خر دوختن نماد خر بودن اوست

تن در تشت پر از خون شستن نماد اوج بیدادگریست

خنجر را شکستن و در تشت فرو بردن اعلام آمادگی برای مقابله و سرکوبیست

پاهای پهلوان را زیر شکم اسب بستن نماد شکست ناپذیری است

سرکسی را در تشت بریدن نشان تحقیر اوست

تشت پر از خون را شستن و با می و گلاب پرکردن نماد پاک شدن پس از ناپاکیست

انگشت بریدن و ساز در آتش انداختن نماد عشق بزرگ نوازنده به نغمه شناس است

می بینیم نماد در واقع همان کنایه است

درمان کوری با خون دیو نماد این باور باستانی است که هرچه بر بدیست با نیکیست و ستیز با اهریمن آشتی با اهوراییان است و به زبان ساده تر زیان شیطان سود خداست

بر آمدن مار از دوش ضحاک نماد رنج انگیزی از لذتهای دنیوی است

فرزند کشی نمایش آن است که جهان پروردگاری پرورده کش است

پرورده شدن از سوی سیمرغ و گاو نمایشی از فریادرسی خداوند است .

به آسمان رفتن و ناکام افتادن حکایت از بازگشت انسان به خاک دارد

سپید موی به دنیا آمدن نشاندهندۀ اینست که هر چیزی در دنیا از نطفه ای پدید آمده که ضد ان هم در وجود خودش است

نمادهاو کردارهای رویا:

در باور شاهنامه رویا پنجره ایست به سوی واقعیت و انسان تنها در رویا اجازه دارد به عالم غیب سرک بکشد وقتی حواس ظاهر از کار بیفتند حواس باطن به کار می آیند

به زبان ساده تر وقتی بیداریم خوابیم و وقتی خوابیم بیداریم

نگر خواب را بیهُده نشمری یکی بهره دانی زپیغمبری

شبهنگام ستارگان و ماه با هم به شور می نشینند تا سرنوشت آدمی را تدبیر کنند سخنانشان در فضا می پیچد و روان خفتگان روشنکار با شنیدن آن بگومگوها به رازهایی پی می برند

ستاره زند رای بار چرخ و ماه سخنها پراکنده کرده به راه

روانهای روشن ببیند به خواب همه بودنیها چو آتش بر آب

در حقیقت خوابهای شاهنامه به داستانهای نمادینی می ماند که خوابگزاران با کشف رازشان به رمزشان پی می برند

خواب انوشیروان به روایت شاهنامه

چنان دید در خواب کز پیش تخت برستی یکی خسروانی درخت

شهنشاه را دل بیاراستی می و رود و رامشگران خواستی

برِ او بران گاه آرام و ناز نشستی یکی تیزدندان گراز

چو بنشست می خوردن آراستی وزآن جام نوشین روان خواستی

کسری با دیدن این خواب وابگزاران را احضار می کند تا خواب راتعبیر کنند ولی کسی تعبیر خواب را نمی داند بوذرجمهر که خردسالی در مکتب خانه ای بود خواب کسری را اینگونه تعبیر می کند

چنین داد پاسخ که در خان تو میان بتان شبستان تو

یکی مرد برناست بر خویشتن به آرایش جامه کرده است زن

آنگاه شبستان را بازرسی می کنند و غلام زیبارویی را به دام می اندازند که با همسر شاه و دخترمهتر چاچ عشق می باخته است که هر دو را در شبستان بر دار می کنند

نمادها و کردارهای نمادین فال:

فرق فال و رویا در اینست که رویا روندیست که واقعیت را از روی آن گمان می زنند و فال از روی روندی واقعی واقعیت دیگر را حدس می زنند

بزرگتذین فال زن شاهنامه بوذرجمهر است او از گذار زنی شوهردار و باردار، زنی شوهر دار و بی فرزند، و دوشیزه ای بی شوهر پرده از راز سه مروارید سفته و نیم سفت و نابسود صندوقچۀ قیصر روم برمی دارد

نمادها و کردارهای نمادین فال:

فرق فال و رویا در اینست که رویا روندیست که واقعیت را از روی آن گمان می زنند و فال از روی روندی واقعی واقعیت دیگر را حدس می زنند

بزرگتذین فال زن شاهنامه بوذرجمهر است او از گذار زنی شوهردار و باردار، زنی شوهر دار و بی فرزند، و دوشیزه ای بی شوهر پرده از راز سه مروارید سفته و نیم سفت و نابسود صندوقچۀ قیصر روم برمی دارد

نمادها و کردارهای معما

در داستان زال و رودابه موبدان معماهای زیر را طرح می کنند و حل آن را از زال می خواهند:

آن دوارزده سروی که هریک سی شاخه دارند کدامند( سال)

دواسب سفید و سیاه که همواره در حال تاختن اند کدامند( شب و روز)

آن سی سواری که چون از برابر شاه گذار می کنند گاه پس از شمردن یکیشان کم می آید اما بار دوم که شمرده می شوند سی تن اند کدامند( سی روز ماه

قهرمانان و اسطوره های ادیان در گذر زمان و در دینهای بعدی به شکلی دیگر دگردیسی پیدا می کنند

آن دروگر که داس به دست در مرغزاریست سرسبز و خرم سرگرم درو کردن؟( دروگر ، مرگ و مرغزار ما آدمیان

آن دوسرو که از درون دریا سر برکشیده اند و مرغی بر آن لانه دارد کدامند( دریای مشرق و مغرب و مرغ خورشید است. که زال به همه پاسخ درست می دهد

نمادها و کردارهای بازی

شطرنج و نرد از اینگونه نمادها هستند . سفیری از هند با هزار بار شتر به دربار ایران می آید و شطرنج را به کسری عرضه می کند و می گوید اگر راز این بازی را کشف کنید هرساله علاوه بر مالیات هزار بار شتر متاعهای گونه گون تقدیم می کنیم و اگر نه شاه باج گذار هندوستان شود. کسری می پذیرد همه دانایان را فرامی خواند همه عاجز می شوند ولی بوذرجمهر راز بازی را کشف می کند و بعدها با الهام از شطرنج بازی تخته نرد را می سازد. و در واقع نمادی ازبازی شطرنج است.

زشطرنج تلخند بد آرزوی گو آن شاه آزاده و نیکخوی

همی کرد مادر به بازی نگاه پر از خون دل از بهر تلخن شاه

نشسته شب و روز پردرد و خشم به بازی شطرنج داده دوچشم

همه کام و رایش به شطرنج بود ز تلخند جانش پر از رنج بود

همیشه همی ریخت خ.ونین سرشک بر ان درد شطرنج بودش پزشک

منابع

1_سرامی؛ قدمعلی، از رنگ گل تا رنج خار

2_برگ نیسی؛ کاظم: شاهنامه، فردوسی..

نماد
۴
۰
زهرا روحی فر
زهرا روحی فر
دکترای زبان و ادبیات فارسی، مدرس دانشگاه، بنیان‌گذار انجمن شاهنامه‌خوانی کودکان، مؤسس خردسرای فردوسی، نویسنده آثار پژوهشی و داستانی درباره فرهنگ گیلان و شاهنامه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید