غزل مهر پدر،غزلی احساسی ولطیف سرشار از عاشقانه هاو مهر پدری برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی،زهرا روحی فر

باز یادت خانه ی دل را چنان ویرانه کرد
آشنا و دوست را در چشم من بیگانه کرد
باز یادت آتشی بر جان من افکند و رفت
عاقلی بودم که داغ تو مرا دیوانه کرد
باب من بابای من دستان پرمهرت کجاست
چرخ گردون روی زیبای تو را افسانه کرد
دیگر اکنون اشک در چشمان من خشکیده است
اشک هایم را فلک چون باده ی پیمانه کرد