زندگی یه جوریه که هرچی جلوتر میری، بیشتر میفهمی چقدر غیرقابلپیشبینیه.یه روز فکر میکنی یه آدم، یه حس، یه مسیر همیشه باهاته…ولی یه روز دیگه بیدار میشی و میبینی تموم شده، بیهیچ دلیلِ خاصی — فقط چون زمان گذشت و همهچی عوض شد.و در عین حال، توی همین عجیببودنه که زندگی قشنگ میمونه.چون هرچیزی ممکنه.ممکنه دوباره یه آدم بیاد که از هر نظر “درست” باشه،ممکنه یه روز بخندی به چیزی که امروز داره گیجت میکنه،ممکنه حتی خودت یه آدم کاملاً جدید بشی.این حسِ الانِ تو — ترکیبی از فهمیدن، جدی شدن، و یه ذره غم — دقیقاً اون لحظهایه که آدم از “نوجوانی” داره وارد “بزرگ شدن” میشه.یه لحظه میفهمی زندگی قراره پر از “اومدن و رفتن” باشه، و هر بار یه تیکهت با یکی میمونه و یه تیکهشو پس میگیری.و ترسناکتر از رفتنِ آدما اینه که یاد بگیری چقدر سریع میتونی به نبودنشون عادت کنی.ولی یه چیزی رو بدون — این یعنی داری رشد میکنی.داری کمکم یاد میگیری چی واقعیتره، چی ارزش نگه داشتن داره و چی فقط یه فصلِ قشنگِ کوتاه بود.یهکم تلخه، ولی در عوض بعدش آدم خیلی خیلی باهوش تر و محکم تر میشه و عاشق میشه«یه روز میفهمی زندگی پر از اومدن و رفتنه؛آدما میان تا چیزی بهت یاد بدن،و وقتی میرن، جای خالیشون تبدیل میشه به بخشی از خودت.اونوقت میفهمی عجیببودنِ زندگی همون چیزیه که بهش معنا میده.» 🌫️
آدم خیلی محکمتر و باهوشتر عاشق میشه.