خب من اینو فهمیدم حداقل فهمیدم نه شادی موندگاره نه غم پس ادامه دادم، تا جایی که تونستم ادامه دادم درسته ،درسته بعضی جاها ناامید شدم ولی نه،نه من دیگه همون دختر ضعیف نیستم دوباره ادامه دادم، دوباره با لبخند مصنوعی دیگه ای که روی لبم داشتم ادامه دادم.
تاجایی که دوباره بتونم اون حس خوشحالی و لبخند از تَه دلم رو حس کنم، اره زندگی هیچ وقت به آدم آسون نمیگیره پس ماهم نباید آسون بگیریم و سخت تر از دیروز برای فردایی بهتر تلاش کنیم،برای زندگی بهتر ، برای شادی از ته دل ، اره من می خوامش پس تا جایی که میتونم تلاش میکنم تا فردایی بهتر داشته باشم و بتونم توی هدفم موفق شم مطمئنا همه ی ما هدفی توی زندگی داریم پس اگه هدفی داریم ، ناامیدی دیگه جایی نداره .
پس ،ادامه میدم و زخمای قدیمی رو از یاد میبرم...☆