
قبل از این که شمارو به خوندن این متن دعوت کنم،باید دو نکته کنکوری بگم:
۱_این کاملا معلومه که شخصیت و اخلاق هم در کنار پولدار بودن خیلی مهمه ولی چون این اصل برای خوانندگان فهیم و روشنفکر ویرگول بدیهی هست دیگه در متن بهش اشاره نمیکنم!
۲_وضع مالی خودم کاملا متوسط هست و زندگی لاکچری ندارم.هدف از عنوانی که انتخاب کردم صرفا جلب توجه بود!
خب بریم برای یکی از پست های ناب سفیر پاکی
سکانس اول:
سوم ابتدایی درسم خیلی افتضاح بود چون معلم کلاس دومم اصلا باهام خوب کار نکرده بود.
حتی جمع و تفریق ریاضی هم خوب بلد نبودم.تا این که والدینم چند جلسه کلاس خصوصی از معلمم برام گرفتن و بعد از سه چهار جلسه از نمره ی ۱۲ رسیدم به نوزده!
و وقتی که نمره بالایی رو در درس ریاضی گرفتم انگار کل دنیارو بهم دادن.
چون همیشه قبل امتحان استرس زیادی داشتم و برام کابوسی شده بود!
یادمه اون موقع هزینه کلاس خصوصی جلسه ای ده هزار تومن بود.
الآن با خودم میگم اگه خانوادم نمیتونستن اون هزینه رو تقبل کنن،الآن وضع زندگیم چطور بود؟
با توجه به این که هیچ مهارت فنی هم کنار درس خوندن بلد نبودم.
سکانس دوم:
در دانشگاه اکثر دانشجو ها مدام غیبت دلار و طلا و...رو چک میکردن و به زمین و زمان فوش می دادن.
بعد از ماجرای گرونی بنزین هم که دیگه بدتر...
ولی من کاملا بی خیال بودم و این برای خیلی از دوست هام غیر قابل تحمل بود.
اول فکر میکردم این آرامش و بی خیالی به خاطر شخصیت خودم هست که کلا ریلکس هستم،ولی الآن که دقیق تر بهش نگاه میکنم می بینم که به خاطر حمایت مالی خونوادم از من هستش که باعث میشه زیاد نگران آینده مالی خودم نباشم.
سکانس سوم:
جوون هستم و در اوج نیاز جنسی و عاطفی.
ولی نیاز هارو دارم کنترل میکنم و هیچ طوره نمیتونم تصور کنم که برم سراغ رل زدن و...
چون عذاب وجدان شدیدی می گیرم.
البته این نیاز ها زندگی روزمره منو با مشکل مواجه نکرده چون همیشه به ذهنم میگم من به زودی ازدواج میکنم و تو کمی بیشتر تحمل کن...قرار نیست تا آخر توی کف بمونی..
سکانس چهارم:
دیروز آخرین جلسه آموزش رانندگی رو با مربیم رفتم.
به شوخی بهم گفت که اگه بار اول قبول نشدی بار دوم و سوم میتونم پارتی راه بندازم.
منم به شوخی و جدی گفتم عزت نفسم برام مهمه و دوست دارم خودم قبول شم.
امروز رفتم برای آزمون و سوتی های بدی هم دادم.فقط بیست ثانیه با چشم نگاه کردم تا جای گاز و ترمز رو پیدا کنم خخخخ
اصلا یه وضعی بود...
افسره هم دلش به حالم سوخت و فقط گفت دور یک فرمون برو...همون رو هم نتونستم و ماشین خاموش کرد خخخخ
دهنت سرویس علیرضا چقدر تو اسکلی...
خب دیگه شوخی کافیه...وقتی رد شدم با خودم گفتم مربی قبلی دیگه فایده نداره و چون باهاش راحت هستم،استرس نمی گیرم.باید سه چهار جلسه هم با مربی های مختلف کار کنم تا ترسم از آزمون و امتحان بریزه.
الآن با خودم میگم اگه پدر و مادرم نمیتونستن هزینه کلاس خصوصی رو وقتی نه سالم بود پرداخت کنن،در سال های بعدی معلم ها بهم برچسب کودن و عقب افتاده میزدن...
ولی سال ها بعدش همون درس ریاضی رو در کنکور ۵۵ درصد زدم...
شاید تنها تفاوت من و اون شاگرد تنبل در کلاس سومم،پول بود!
با خودم میگم منم اگه پدر و مادرم مدام هی بهم دلداری نمی دادن و در مواقع حساس به صورت انقلابی و جهادی بهم پول نمی دادن مثل بقیه هم سن های خودم در دانشگاه مدام درگیر فحاشی و فاز منفی و... بودم.
پس شاید اصلی ترین تفاوت من با هم کلاسی هام وضع مالی خونوادم باشه.
الآن فهمیدم که اگه سراغ رابطه نامشروع نمیرم دلیل اصلیش اعتقادات مذهبیم نیست.
دلیل اصلیش اینه که شرایط ازدواج رو دارم و نیازی به رابطه های کوتاه مدت و زیر پا گذاشتن عقایدم برای برطرف کردن نیاز هام ندارم.
به احتمال زیاد اگه وضع مالی خیلی بدی داشتم با خودم میگفتم من که تا ده سال دیگه نمیتونم ازدواج کنم،پس بذار حداقل دوست دختری(حتی مجازی)داشته باشم تا نیاز هام کمی برطرف بشه.
اون موقع که مربیم بهم گفت برات پارتی راه میندازم،در صورت فقیر بودن قطعا قبول میکردم و حتی بهش التماس میکردم.
چون پول دوباره شرکت کردن در کلاس رو نداشتم.
بحث عزت نفس هم میرفت روی هوا.
(هرچند در آزمون عملی هم خیلی پارتی بازی میشه و امروز شاهدش بودم!
فقط در همین حد بگم که این که مربی میگه کی اول بشینه هم تصادفی نیست!!!)
اره دوست عزیز
بارها اتفاق هایی در زندگیم افتاده که بهم ثابت کرده پول چرک کف دست نیست.
پول همه چیزه...
و اگه انسان در حد سی درصد هم جنبه داشته باشه،حتی اگه صد میلیارد هم بهش بدن بازم راه خطا نمیره...