
شاید تو هم، عدد تایمر به ۱۵ نرسیده خسته میشی. شاید توهم مثل من، سرتو میذاری لابهلای ورقات و میری تو هپروت.
شاید داری راه رفته و مونده رو نگاه میکنی و شک میکنی به همه چی. شاید با خودت میگی:"اگه نشد چی؟"
آره آره، قبول. تو راست میگی. اما... اگه تلاش کردیم و موندیم و شد چی؟:)
روزای تاریک و پر خیالی رو میگذرونیم. گنگ، سرد، کدر. خسته و مبهم... ولی آدمی به امید زنده ست، نه؟ اینکه دست خودتو بگیری و بکشونیش تو مسیر... خودش نصف مسیره.
شاید توهم به بهانه آب خوردن، برای خودت وقت میخری تا ریخت کتاباتو دیرتر ببینی. شاید توهم وقتایی که نمیخوای میشه و وقتایی که میخوای نمیشه و حرصت میگیره از این یه دنده بودن زندگی!
آره. راستش زندگی ذاتا همینطوریه. لج درآره و سخت، ولی ارزش زندگی کردن داره.
شاید توهم خسته ای، ولی حس میکنی فرصت خسته شدن نیست... یا گاهی ترجیح میدی یکم استراحت کنی تا اینکه خستگی هم سفرت بشه.
ولی یه چیزی هست که همه میدونیم، ولی گاهی باید یادآوری شه که نره گوشه موشه ذهنمون، تو قبل اینکه یه دانش آموز، یه کنکوری، یه جنگجوی هدفمند و یه انسان پر از رویا باشی، خودتی.
شاید کلیشه و شعار گونه به نظر برسه، اما حقیقته. تو خود خودتی، با تمام کاستی ها، استعداد ها، روش ها و شخصیتت. یه انسان منحصر به فرد با تفکر و احساسات و لبخند های منحصر به خودش. همینه که دنیای ما رو قابل زندگی کرده.
ما باهم فرق داریم. یه عالمه شخصیت جور واجور با تفاوت های ریز و درشت. حتی توی درس هم همینطوره، من کتاب ادبیات رو یه شبه تموم میکنم و یه مسئله فیزیک سه ساعت برام طول میکشه. خانوم z ترجیح میده پشت میز درس بخونه و آقای b سرپا پای کابینت. خانوم m چهار زنگ ریاضی گوش دادن رو به عربی خوندن ترجیح میده. حفظ کردن برای آقای t شکنجه ست و برای خانوم n سرگرمی.
میبینی؟ ما با هم فرق میکنیم. مغز تو، نوع فکر کردنت و یاد گرفتنت و استعداد هات فقط شبیه خودته و بس.
برای یه مقصد، به تعداد آدم های متفاوت مسیر مختلف وجود داره.
شاید توهم مثل من، گاهی فکر کرده باشی یه تغییر لازمه، اون وقت با چیدن یه عالمه بلوک مطالعاتی فشرده و ساعت های طولانی دو روز حس نظم پیدا کردی. روز سوم زدی زیرش و حالا دوست داری سرت رو ببری زیر آب و نگهش داری.
این هم از همون تفاوت ها ناشی میشه. خودتو از عینک بقیه نبین. مقایسه نکن! تو، تویی و اون ها، خودشون. چرا باید روشی که برای تو جواب داده، برای رفیقت عالی باشه؟ به همون علتی که خانوم v برنامه هاشو رو تخته وایت برد می نویسه و تیک میزنه و آقای x یه چارت منظم داره یا یکی مثل من کل خونه رو برای زمین شناسی خوندن راه میره.
قرار نیست برنامه هامون مثل هم باشه. یا اندازه قدم هامون. مهم اینه که میری جلو... همین. به سبک خودت.
منو تو قد یه دنیا باهم فرق میکنیم. مسیر هامون فرق میکنه. امیدهامون هردو از جنس نوره، ولی فرق میکنه. باید خودمونو یادمون بمونه... این قشنگ ترین شکل پیمودن مسیره.
مقصد یه نقطه ست و مسیر یه خط.
باید اون خط رو، زندگی کنیم.
۱۴۰۵/۲/۳۱، به عنوان کسی که تازه داره جدی جدی پا به مسیر کنکور میذاره.