راز پژوهشگری که از جوشکاری شروع کرد
در پست قبلی گفتم که از مسیر جوشکاری به نانومواد رسیدم. امروز میخواهم چیزی بگویم که در هیچ رزومهای نوشته نمیشود: بیشتر پژوهشهای من در ابتدا شکست خوردند. بله، همان پروژههایی که الان مقالهی Q1 شدهاند، روزهای اول نتیجهی معکوس میدادند. اما من یاد گرفتم شکست را دوست داشته باشم. چرا؟ چون هر شکست یک درس پنهان دارد.
یادم میآید اولین باری که میخواستم نانوسرامیک هاردستونیت را تولید کنم، بیش از دو کیلو مواد آزمایشگاهی مصرف کردم. اما هر بار، محصول تولیدشده آن سرامیک مطلوب نبود. در نظر بگیرید: مواد آزمایشگاهی که مبلغ بسیار زیادی برای خریدشان پرداخته بودم، وقت و زمانی که صرف کردم – همه دود میشد و به هوا میرفت. ناامید بودم، خیلی ناامید. از استادم سؤال میپرسیدم، اما استاد اولم در این زمینه تخصص نداشت. آخه میشود گفت این سرامیک از لحاظ ساختار خیلی پیچیده بود.
بعد از گذشت بیش از سه ماه و آزمایشهای مکرر (انجام تستهای شناسایی و...) بالاخره موفق به تولید نانوبیوسرامیک هاردستونایت شدم. بعد از تولید نانوبیوسرامیک باید به سراغ انواع پوششها میرفتم؛ پس از مطالعات زیاد، یک روش خوب برای پوشش سرامیک روی فولاد انتخاب کردم. خب، بعد از مدتی یک روش پوششدهی که برای سرامیک من مناسبتر بود پیدا کردم، اما آن هم با مشکلاتی روبرو بود. در حین شروع به پوشش نانوبیوسرامیک روی فولاد با اشکالاتی مواجه شدم. اولین بار که خواستم روی فولاد 316L پوشش بدهم (با روش الکتروفورز)، پوشش ترک خورد. نه یک ترک، صدها ترک ریز. استاد راهنما گفت: « یا پارامترها را عوض کن یا موضوع را عوض کن.» من آن شب تا صبح در آزمایشگاه ماندم. ولتاژ را کم کردم، زمان را تغییر دادم، حتی دمای حمام اولتراسونیک را تنظیم کردم. بعد از 21بار تلاش ناموفق، بالاخره پوششی یکدست و بدون ترک گرفتم. همان نمونه شد پایهٔ مقالهٔ من در IET Nanobiotechnology.