ویرگول
ورودثبت نام
نسخه های ذهنی
نسخه های ذهنی“نسخه های ذهنی” “یادداشت‌های یه داروساز در مسیر فلسفه، کتاب، و ترجمه”.
نسخه های ذهنی
نسخه های ذهنی
خواندن ۲ دقیقه·۹ ماه پیش

وطن، افسانه‌ها و ما | درباره‌ی هویت، اشک و میل زیستن| عزیزم اد شیرن


گاهی موسیقی، بغضی‌ست که از وطن می‌آید؛ نه از دلتنگی، که از حسرت آنچه می‌توانست باشد.

آهنگ عزیزم از اد شیرن را که گوش می‌دادم، چیزی در صدای بی‌پیرایه‌اش تکانم داد. بعد، کلیپی از گوگوش و اندی دیدم ــ دو چهره‌ی پاپ ایرانی از نسلی دور از وطن،از سالیان دور، که کنار هم ایستاده‌اند و می‌خوانند. اشک در چشمانم حلقه زد. نه از دلتنگی، که من هنوز ساکن همین خاکم.

اشکم از جایی دیگر می‌آمد: از جایی که حسرت بدل می‌شود به سؤال‌هایی بی‌جواب. دلم می‌خواست ایران، نامش با فرهنگ، با دانایی، با نوآوری طنین می‌انداخت، نه با هیاهوی جنگ، نه با ناامیدی نسل‌ها. دلم می‌خواست کسی مجبور به ترک وطن نباشد، و مهاجرش در حسرت بازگشت نسوزد.

در کتاب موهومات سودمند، فصلی هست که از ملت‌ها می‌گوید: اینکه ملیت، یک واقعیت طبیعی نیست، بلکه داستانی‌ست که باورش کرده‌ایم. یک افسانه‌ی مشترک که به ما هویت می‌دهد. ما نه با مرز، که با روایت زنده‌ایم.

وطن، اگرچه جغرافیاست، اما بیشتر یک صداست، یک تصویر است، یک آرزوی جمعی‌ست. چیزی‌ست که وقتی آواز گوگوش را در مهاجرت می‌شنوی، یا وقتی اد شیرن از عشق زمزمه می‌کند : عزیزم، و تو ناگهان دلت می‌خواهد خانه‌ات جای بهتری بود، خودش را نشان می‌دهد.

ما ایرانی‌ها داستان‌های زیادی داریم. اما امروز، آنچه کم داریم، روایت مشترکِ آینده است. چیزی که ما را دوباره به هم پیوند دهد. چون ایران برای همه‌مان عزیز است، حتی اگر در گفتنِ این دوست داشتن، زبان‌مان یکی نباشد.

شاید وقتش رسیده باشد داستان تازه‌ای بنویسیم. نه برای حذف گذشته، که برای ساختن آینده‌ای که در آن، کودکی در تهران، جوانی در برلین، و زنی در شیراز، همه احساس کنند بخشی از یک رؤیای بزرگ‌اند.

چیزی که افتخار بیافریند، نه فقط اشک.

چیزی که زندگی ببخشد، نه صرفاً فداکاری.

چیزی که بشود به آن گفت: وطنم، عزیزم.

اگر به این دغدغه علاقه‌مند شدی، کتاب موهومات سودمند از همین‌جا قابل تهیه است:

https://salesspublication.com/موهومات-سودمند

✍️ در این کتاب از ملیت، اسطوره، فریب‌های جمعی و معنای وطن صحبت شده؛ نه برای قضاوت، بلکه برای تأمل.

اگر به یاد وطن، اشک در چشم‌ات حلقه زده اما دلیلش دلتنگی نبوده، این یادداشت برای توست. درباره هویت، رؤیا، و صدایی که شاید روزی دوباره ما را یکی کند.

در وبلاگ «نسخه‌های ذهنی»، از همین لحظه‌ها می‌نویسم؛ از تلاقی موسیقی، خاطره، فلسفه، و زیستن در زمانه‌ای پیچیده. اگر با من هم‌حسی یا نظری درباره‌ی این جستار داری، خوشحال می‌شم برام بنویسی یا لینک رو با دوستات به اشتراک بذاری.

با مهر

[نسخه‌های ذهنی]

موسیقیوطنفلسفه زندگی
۵۶
۴
نسخه های ذهنی
نسخه های ذهنی
“نسخه های ذهنی” “یادداشت‌های یه داروساز در مسیر فلسفه، کتاب، و ترجمه”.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید