باز نور از خانهٔ ما کوچ کرده بود در این مواقع پشت بام گزینه خوبی بود با اینکه پله ها نفس ادم را بند میاورد با این حال از گرما تلف شدن و ماندن در ظلماتی ک نور را خورده بود بهتر بود
به وضوح حس برخورد نسیم خنک و بازیگوش به صورتم را به یاد دارم وقتی باد در من پیچید (در بدنم پیچید) حس کردم جریان خونم تند تر شد و قلبم اسرار دارد این هیجان را بالا بیاورد که در همین لحظه باد زیر پیراهنم ولو شد و قلبم ارام گرفت
از کودکی دوست داشتم زمین را با گام هایم کاوش کنم اما بزرگتر که شدم فهمیدم دارم غم هایم. را با گام هایم کاوش میکنم
حس زمین لخت بر پاهای برهنه من یاد اور اولین حس زیستی من را میدهد مثل بار اول که پاهایم رو محکم چفت کردم به شکم مادرم و فشار اوردم
سنگ ریزه ها، خاک، سردی زمین
همین ک شتاب برداشتم سرم نگاهم را به اسمان دوخت روشن ترین ستاره ام را ک همیشه نشانش میکنم را دیدم با چشمک زدن انها میرقصیدم و میخندیدم این نور ها، نور مرا بازگرداننده بودند