داشتم لپ تاپم رو خالی می کردم که یکسری اهنگ قدیمیم رو شنیدم . پاها و دست هام سرد شد . یکهو اضطرابم انقدر زیاد شد که حالت تهوعم برگشت . هیچ کس به غیر از جی کی رولینگ نمی تونست برای اضطرابم تشبیه بهتری رو خلق کنه . دیوانه سازها برگشتن و من هیچ خاطره خوبی نداشتم که بتونم خودمو نجات بدم.

بو مترو و اتوبوس های دانشگاه به مشامم خورد . کلاس های بی انتها و به درد نخور که آخرش باید از یه جا دیگه یاد بگیری . ددلاین های پشت سر هم . تنها درس خوندن به مدت چندین ساعت تو کتابخونه و دیوانه وار حساب کردن اینکه ایا این درس رو پاس میشی یا نه و با وحشت به نمونه سوال های امتحان نگاه کردن .
واقعا ۲۰ سالگی بهترین سالها زندگیه ؟
این یه شوخیه دیگه درسته ؟
میتونم یک مقاله کامل بنویسم که چرا بیست سالگی بهترین سالها زندگی برای خیلی از آدمها نیست !
علاقت رو نمیشناسی دقیق و از کنکور پرت شدی دانشگاه و هر لحظه از خودت می پرسی آیا راهم درسته ؟ نکنه دنیا عوض بشه و همه برنامه های من احمقانه در بیاد؟ نکنه اصلا این رشته رو دوست نداشته باشم ؟ نکنه دارم وقتم رو تلف می کنم . علی الخصوص اگه رشتتون مهندسی باشه میدونین چی میگم . هر روز از خودم می پرسم واقعا تحمل ناکامی ها و شکست های بی انتها محیط آکادمیک رو دارم ؟ آیا میتونم ۴ سال برم دکتری بخونم درس های قدیمی رو مرور کنم و استاد دانشگاه شم درحالی که میدونم اون بیرون یه هندی هست که از من بهتر درس میده .
آیا تحمل خود مهندسی رو دارم ؟ آیا در این محیط پر رقابت که دانشگاه آمادت نمی کنه دوم میارم ؟ آیا تحمل یادگیری مداوم رو دارم ؟ من استعدادم رو یه جا دیگه دیدم که اینجا نیست اما نمیتونم به تمام راهی که تا الان طی کردم پشت کنم . نکنه همین بهانه استعداد یک راهیه برای فرار از درس های سنگینی که دارم ؟

مکانیسم های دفاعی زیادی داری که باعث میشن نتونی خوب برنانه بریزی . اگر آدم مذهبی باشی خیلی از ستون های اعتقاداتت فرو ریخته و ترس از مرگ همه چیز رو برات بیهوده کرده . ولی راهی رو رفتی سوالاتی رو پرسیدی و جواب نگرفتی .
دیگه راه برگشتنی نیست دیگه آرام بخش های گذشته کار نمی کنه . عادت های غلط رو باید کنار بذاری .
میگن آزادی !
آزادی بدون استقلال مالی ذره ای معنا نداره !و تو در سن بیست سالگی که دانشگاه و مدرسه بهت حل معادلات دیفرانسیل با مشتقات جزئی و مراحل قیامت رو آموزش داده . کار کردن کنار درس خوندن ؟ نه نشد از یکی رونده از اون یکی مونده .
با خانوادت در تعارض با ارزش هاش با خودت . از همه مهمتر با خودت !
خواستم بگم فقط نگین بیست سالگی بهترین سال زندگیه .