ویرگول
ورودثبت نام
ملکا
ملکا:)
ملکا
ملکا
خواندن ۱ دقیقه·۲۱ روز پیش

دیوانه سازها

من خیلی ایده دیوانه ساز های هری پاتر رو دوست دارم.

اینکه وقتی سیل غم بیاد گاهی تنها راهش اینه که به یه خاطره خوب فکر کنی و از اون خاطره بتونی از پس این غم روح خورنده خلاص بشی.‌

من خیلی طرفدارش بودم. تا اینکه یک بار از هری می‌پرسن که "تو به چه خاطره ای فکر می کنی وقتی ورد ضد دیوانه ساز ها رو میگی؟"و اون میگه من همچین خاطره ای ندارم بیشتر فکر می کنم مادر و پدرم کنارمن.

هم غمناک بود که همچین خاطره ای خوبی نداشت. هم اینکه در نهایت همه آدم های زندگی مون میرن و درنهایت یواش یواش روی همه خاطره هامون یک غباری از غم میشینه که درنهایت نمیتونه ورد ضد دیوانه ساز خوبی باشه.

شایدم این نکته باعث بشه تلاش کنیم حداقل هر ۶ ماه یه ورد ضددیوانه ساز خوب بسازیم که دیوانه ساز ها روحمون رو از بین نبرن.

من فکر می کنم بهترین خاطره ام بغل کردن آدمی هست که دوستش دارم.

مگه از این حسم بهتر هست؟

آغوش های محکم بهترین و دلگرم کننده ترین خاطره ممکنن.‌

امیدوارم هیچ وقت روش غبار غم نشینه.

که بعید میدونم.

واسه کسایی که به خودکشی فکر می کنن فقط یه توصیه دارم

تا زمانی که کسی که خیلی دوستش دارید رو بغل نکنید خودتون رو نکشید جدی خیلی حیفه.‌

بیشتر می نویسم واسه ۵ سال دیگه ام که به سیر زندگیم نگاه کنم.

به امید آغوش های محکم کنار ادم هایی که عاشقشونیم :)

مودی بودن من :) صبح داشتم از غم خل میشدم الان حالم خوبه.

بریم برای یه توفان غم بعدی :)


هری پاتر
۳
۰
ملکا
ملکا
:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید