#دنده عقب با اتو ابزار
به موجودی حسابم نگاه میکنم، سرانگشتی هم حساب و کتاب کنم ،تا اخر ماه شپش ته جیبم معلق میزند.دست دراز میکنم, تاکسی زرد چند متر ان طرف تر می ایستد. پا تند میکنم .همین که در را باز میکنم راننده که پیرمردی رنگ پریده است می نالد:(دربست دیگه؟)سربالا میکنم .لعنت بر شیطانش را زیر لبی می پراند. از کنار اتو گالری اتومبیل ها می گذریم .زیر نور چراغ می درخشند ،اسم بیشترشان را نمیدانم. فکر میکنم کفه موجودی حساب با ارزو های ادم چقدر نا برابر است.