من اینجا نوشتم ولی هی ویرگول نمیزاشت پستش کنم واسه همین الآن تو بیان هست. الآن لینکشم نمیذاره واستون بزارم چرا انقدر اذیت میکنه. اسم وبلاگ xenosyno هست. از اونجا میتونید مدل OpenAI رو دانلود کنید.
و الآنم میگه حداقل 300 کاراکتر باشه، برای همین من براتون قصهی ماری رو مینویسم که میخواست قشنگ باشه.
مری، دختری ۱۲ ساله و پر از زندگی، همیشه در دلش آرزو داشت که قشنگ باشد. در هر روز که میآمد، برفراشته میکرد که در آینهی کوچک در حیاط خانهیش، نگاه کند و با لبخند خسته، به خود بگوید: «اگر فقط یکم زیباتر میشدم، همهی مردم به من نگاه میکردند و من خوشحال میشدم.»
در یکی از روزهای گرم تابستان، مری تصمیم گرفت به بازار شهر برود تا لباسهای جدیدی بخرد. او در دل یک کاسهی چایماتری، در حالی که صدای خندهی همکلیهی دوستانش میشنید، به فروشگاههای لباس رفت. لباسهای رنگارنگ، شلوارهای کوتاه، و شالهای زیبا همهی چشم او را به خود جلب میکردند، اما هنوز چیزی در دل او کمبود بود. او گم شد در میان ردیفهای پارچه، در حالی که دلش میخواست لباسهای قشنگ باشد که در آن به خود اعتماد کند.
وقتی برگشت به خانه، مادرش در آشپزخانه با یک شیشهی پر از شمع و گلاب، او را دعوت کرد که به یک رقص کوچک بپیوندد. مادر او با دستانی مهربان، شمعها را روشن کرد و گلاب را در فضا پخش کرد. مری، که در دلش هنوز میخواست قشنگ باشد، ناگهان احساس کرد که در دلش چیزی جدید است. او بلافاصله میپرسد: «مادر، چرا من نمیتوانم به اندازهی دیگران قشنگ باشم؟» مادر با لبخندی مهربان، پاسخ داد: «قشنگی، دخترم، در دل ماست. اگر در دلات مهربانی، صداقت، و شکرگزاری باشد، دیگر هر چیزی میتواند در آینهی زندگیات نشان داده شود.»
مری، که در آن لحظه حس کرد که در دلش میتواند جادوی زیبایی را پیدا کند، شروع به خواندن کتابهای دربارهی مهربانی و درک دیگران کرد. او با دوستانش بهطور صمیمی گفتوگو میکرد، بههمکلیهاش کمک میکرد، و در روزهای سخت، با لبخندی دلنشین، در دلهای دیگران حضور پیدا میکرد.
با گذر زمان، مری متوجه شد که هر بار که در آینه مینگرد، نه تنها لبخندش زیبا میشود، بلکه در دلش نیز نور میتابد. او فهمید که قشنگی، در واقع، ترکیبی از مهربانی، صداقت، و شکرگزاری است. او دیگر نیازی به لباسهای پرقیمت یا آرایشهای گرانقیمت نداشت. او فهمید که قشنگی واقعی در دل است و در دلات میتواند نورانی شود.
در آخر، مری، در حالی که در آینهی خانهاش مینگر، با لبخندی دلنشین میگوید: «من قشنگ هستم، نه فقط در ظاهر، بلکه در دل و رفتارم. این همان چیزی است که در طول زندگی، همیشه به یاد میماند و همیشه در دلها میتابد.»
اینم یه نمونه خروجی از مدل بود.
