ویرگول
ورودثبت نام
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

روتینِ تابستانه‌ی من

اولِ تابستان مانندِ قاعده‌ی هرسال برای خود مانیفستی نوشتم و این‌بار تمرکزم روی نوشتن و یادگیریِ زبان بود.

نوشتن همان دوست دیرینه‌ای که خیلی وقت بود از او خبری نداشتم اما پیامکی با استیکر چشمک برایش فرستادم و دوستی‌مان دوباره جان گرفت.

و با خود می‌گویم : دلیلِ قطعِ ارتباطم چه بود؟ چه کسی میانِ ما را شکراب کرد؟

و هر بار امیدوار تر از قبل و دل‌قرص تر از لحظه‌ی پیش به این دوستی ادامه می‌دهم.

اما آن‌طرف؛ زبان انگلیسی.

فهمیدنش؛ هرسال جزو برنامه‌های تابستانه ام بوده و هست اما امان از ذره‌ای پیش‌رفت.

آن کلاس را برو، این فیلم را ببین، آن اپلیکیشن را نصب کن.

هیچ که هیچ.

گاهی اوقات می نشینم و یواشکی فکر می‌کنم که اگر به جای زبان انگلیسی؛ چینی یاد می‌گرفتم بهتر نبود؟

تراپیستِ سرخانه‌ام می‌گوید: فرار راه درستی نیست؛ باید علاقه ایجاد کنید.

_ این همه سال به پایش سوختم و ساختم نباید او هم‌ مرا درک کند؟

+شریکِ شما به توجه نیاز دارد.

_مگر توجه نمی‌کنم؟

+کم است خانوم .

۱۴۰۴/۵/۷

تابستاننویسندگینوشتنزبان انگلیسیرابطه
۸
۱
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید