
سلام،اینسری از آخرین باری که نوشتم خیلی نمیگذره.
فکر کنم حالم خوبه،خسته ام،کولداکس خوردم و الان گیج و منگ ام.
زیر پتو ام و پادکستِ رندومی که نمیدونم از کجا گرفتمش رو گوش میکنم. با موهای شلخته زیر پتو ام.
کش موم وقتی میخواستم از اون ور تخت برش دارم افتاد پشت تخت و خیلی پیرتر از اونم که بخوام دستمو ببرم اون ور و بگیرمش.
امروز بعد از مدتها با شهرزاد حرف زدم و انگار امید زندگیم برای یه هفته شارژ شد.
نمیدونم.
پارسال در چنین روزهایی با شهرزاد،عشوری و بقیه دوستانم حساب میکردم چند ساعت از آخرین بازدید "سارا"(فقط عشوری میدونه چرا سارا؟)گذشته و کی فکرشو میکرد سال بعدش همون "سارا" کی و چی بشه.
نمیدونم خیلی برام عجیبه.
هر سال عجیب تر.
اصلا نمیدونم دارم چی مینویسم و ساعت همین الان دوازده شد و سلام نیمه شب.
به نظرم جالبه حتی نیمه شب هم بگیم سلام صبح بخیر.
دلم یه کتاب جدید میخواد.
یه دفترچهی جدید.
خیلی وقته فکر کنم دفترچه و دفتر جدیدی رو برای نوشتن باز نکردم.
آخرین دفترم"بیگانهایی برای یگانه" بود.
دلم برای حاجی زاده تنگ شده تازگیا اون تنها کسیه که به حرفام گوش میکنه و راه حل میده.
دیگه مثل قبل از رنگهای زرد و سبز و آبی برای چشمام استفاده نمیکنم،یگانهی درونم دیگه برای روزهایی که میگذره رنگ انتخاب نمیکنه.
عجیبه.
دارم چرت و پرت میگم و چهارتا کلمه کنار هم میزارم و خودمم نمیفهمم چی میگم.خوابم میاد،خوابم میاد،خوابم میاد.
آها،امروز آقای حکیمی نیا زیپ کیفمو درست کرد و منو به یه لیوان چایی که باعث شدم آستین کتِ پدرش ذرهایی پاره بشه دعوت کرد.
حکیمی نیا تو جیبش سیگار داره و من چوب شور.
چوب شورهای خورد شده.
حس میکنم منم چوب شورم،انگار منم تو کیف یه آدمیام به اسم یگانه که حواسش به چوب شورهاش نیست و چوبشور هاش خورد میشن.
ساعت شد دوازده و هشت دقیقه.هشت دقیقه بیشتر از نیمه شب.
دلم برای مامان تنگ شده.
دلم برای خیلی چیزا تنگ شده.
خیلی دوست دارم خیلی چیزارو درست کنم اما هیچی دست من نیست و من فقط یگانه ام.
حتی کامل هم نیستم.
یگانهی نصفه و نیمه.
مثل لیوان های نصفه و نیمه.
حرفهای نصفه و نیمه.
کارهای نصفه و نیمه
نقاشی های نصفه و نیمه.
چه فرقی میکنه همیشه نصفه و نیمه.
و در آخر این پیام،نامه دوست دارم شعری کوتاه از مولانا بهجا بزارم.
عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو
خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو
قرعه امروز به نام من و فردا دگری
می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو
مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی
گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو
هر مرد شتربان اویس قرنی نیست
هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست
هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد
هر احمد و محمود رسول مدنی نیست
بر مرده دلان پند مده خویش میازار
زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست
جایی که برادر به برادر نکند رحم
بیگانه برای تو برادر شدنی نییست
-مولانای بزرگ.