ویرگول
ورودثبت نام
Cherryo_0juice
Cherryo_0juiceآب آلبالوی نعشه!
Cherryo_0juice
Cherryo_0juice
خواندن ۲ دقیقه·۲۳ روز پیش

افکار های تو جیبی!

آزاد.
آزاد.

سلام،اینسری از آخرین باری که نوشتم خیلی نمی‌گذره.

فکر کنم حالم خوبه،خسته ام،کولداکس خوردم و الان گیج و منگ ام.

زیر پتو ام و پادکستِ رندومی که نمی‌دونم از کجا گرفتمش رو گوش میکنم. با موهای شلخته زیر پتو ام.

کش موم وقتی میخواستم از اون ور تخت برش دارم افتاد پشت تخت و خیلی پیرتر از اونم که بخوام دستمو ببرم اون ور و بگیرمش.

امروز بعد از مدتها با شهرزاد حرف زدم و انگار امید زندگیم برای یه هفته شارژ شد.

نمی‌دونم.

پارسال در چنین روزهایی با شهرزاد،عشوری و بقیه دوستانم حساب میکردم چند ساعت از آخرین بازدید "سارا"(فقط عشوری می‌دونه چرا سارا؟)گذشته و کی فکرشو میکرد سال بعدش همون "سارا" کی و چی بشه.

نمی‌دونم خیلی برام عجیبه.

هر سال عجیب تر.

اصلا نمی‌دونم دارم چی می‌نویسم و ساعت همین الان دوازده شد و سلام نیمه شب.

به نظرم جالبه حتی نیمه شب هم بگیم سلام صبح بخیر.

دلم یه کتاب جدید میخواد.

یه دفترچه‌ی جدید.

خیلی وقته فکر کنم دفترچه و دفتر جدیدی رو برای نوشتن باز نکردم.

آخرین دفترم"بیگانه‌ایی برای یگانه" بود.

دلم برای حاجی زاده تنگ شده تازگیا اون تنها کسیه که به حرفام گوش می‌کنه و راه حل میده.

دیگه مثل قبل از رنگهای زرد و سبز و آبی برای چشمام استفاده نمیکنم،یگانه‌ی درونم دیگه برای روزهایی که میگذره رنگ انتخاب نمیکنه.

عجیبه.

دارم چرت و پرت میگم و چهارتا کلمه کنار هم میزارم و خودمم نمی‌فهمم چی میگم.خوابم میاد،خوابم میاد،خوابم میاد.

آها،امروز آقای حکیمی نیا زیپ کیفمو درست کرد و منو به یه لیوان چایی که باعث شدم آستین کتِ پدرش ذره‌ایی پاره بشه دعوت کرد.

حکیمی نیا تو جیبش سیگار داره و من چوب شور.

چوب شورهای خورد شده.

حس میکنم منم چوب شورم،انگار منم تو کیف یه آدمی‌ام به اسم یگانه که حواسش به چوب شورهاش نیست و چوب‌شور هاش خورد میشن.

ساعت شد دوازده و هشت دقیقه.هشت دقیقه بیشتر از نیمه شب.

دلم برای مامان تنگ شده‌.

دلم برای خیلی چیزا تنگ شده.

خیلی دوست دارم خیلی چیزارو درست کنم اما هیچی دست من نیست و من فقط یگانه ام.

حتی کامل هم نیستم‌.

یگانه‌ی نصفه و نیمه.

مثل لیوان های نصفه و نیمه.

حرفهای نصفه و نیمه.

کارهای نصفه و نیمه

نقاشی های نصفه و نیمه.

چه فرقی می‌کنه همیشه نصفه و نیمه.

و در آخر این پیام،نامه دوست دارم شعری کوتاه از مولانا به‌جا بزارم.

عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو

خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو

قرعه امروز به نام من و فردا دگری

می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو

مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی

گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو

هر مرد شتربان اویس قرنی نیست

هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست

هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد

هر احمد و محمود رسول مدنی نیست

بر مرده دلان پند مده خویش میازار

زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

جایی که برادر به برادر نکند رحم

بیگانه برای تو برادر شدنی نییست

-مولانای بزرگ.

۳
۰
Cherryo_0juice
Cherryo_0juice
آب آلبالوی نعشه!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید