melica
خواندن ۴ دقیقه·۱۸ روز پیش

صحبت با خودم ۱۱

چند وقت پیش، توی تلگرام به یه نفر پیام دادم که بهم ترید یاد بده...

خیلی صحبت میکرد باهام، و جالب این بود که من اصلا براش مهم نبودم، انگار فقط یه شنونده میخواست، یعنی یجوری بود که مثلا اگه از منظره روبروم یه عکس میفرستادم، که اتفاقا همیشه تایم دار هم میفرستادم، اصلا باز نمیکرد عکسا رو اکثر اوقات...

خلاصه منم مطمئن شدم که بنده خدا حتما قصدی نداره، و فقط دلش از زندگی پره، اما شک نداشتم که خیلی چیزا رو داره دروغ میگه...

اما خب بازم دروغای اون به من آسیبی نمیزد،‌ یعنی واقعا برام مهم نبود...

تا یه جا گفتم اون که خیلی از من دوره، بذا منم باهاش صحبت کنم، راجب خلیلی بهش گفتم...

راجب ناراحتی هام میگفتم...

هرچند علاقه ای به شنیدن حرفای من نداشت و دوست داشت خودش راوی باشه...

یبار زنگ زدم، چون شماره هارو سیو نمیکردم و اونم شماره زیاد داشت، همون شماره اکانت تلگرام رو‌برداشتم و زنش جواب داد...

دیگه فهمیدم زن داره دیگه، باز یجوری با اعتماد به نفس گفت زنم نبوده و همون زن داداشمه ک بهت گفتم ک گفتم مرض ک نداره دروغ بگه، من که هیچ سودی برای این ادم ندارم...

خلاصه گفتم ولش کن، اما کمتر صحبت میکردیم...

تا اینکه یروز‌ گفت ازت خوشم میاد، خب خیلی گذشته بود، منم ازش خوشم اومده بود ولی وابستگی احساسی بود، تمایل جنسی داخل احساسم جایی نداشت...

گفتم اره منم خوشم اومده...

یهو صبحش با کلی پیام طولانی گفت زن دارع 😐😐

و با زنش دعوا کرده، الانم از خونه رفته...

یهو صبح روز بعدش من با تماس زن این اقا بیدار شدم از خواب، که چرا به شوهرم پیام میدی مگه من نگفتم که زن داره😐💔 منم به خانمه گفتم والا من به شوهرت پیام ندادم برو گوشی و سیمکارتشو بگیر به من چه...

خلاصه گذشت...

تا چند شب پیش، منم تو این مدت همش به این اقا میگفتم برو بشین سر خونه زندگیت، یه جاهایی هم احساس میکردم باید بگم زودتر زنتو طلاق بده ک هم روان خودت راحت شه هم روان من 😐😐

نمیدونم یه وقتایی عذاب وجدان زنه رو میگرفتم، یه جاهایی به مرده حق میدادم...

دوست دارم اینا رو تعریف کنم واسه یکی در عین حال باید پاشم صورتمو بشورم 🤦🏻‍♀️💔

اینقد اقاِ از ترید و راحت پول در اواردن میگفت که گفتم بذا امتحانش کنم، گفتم خرس میخوام، یه خرس دومتری برام بخر و پست کن...😂😂

طبیعتا کسی ک پول نداشته باشه یا پولشو به سختی در اواردن باشه، شب عید نمیره 5 تومن پولشو بده یه خرس برای دختر مردم بخره...

که اینقد این دست اون دست کرد قشنگ معلوم شد بنظرم ک تو خرج خونواده خودشم مونده...

دیگه اینکه همون روز اخر، من ارایشگاه رفته بودم ناخنامو درست کنم، که اینم پیام داد، منم حوصله نداشتم، تازه پریود شده بودم، عذاب وجدان زن پسره رو هم داشتم، تو ارایشگاه هم خسته شده بودم...

گفتم الان حال ندارم شب بهت پیام میدم، اینم دروغ گفته بود زنم رفته مشهد، شایدم راست گفته بود نمیدونم...

خلاصه شب پیام دادم گفت دوتا قهوه خوردم تپش قلب گرفتم گفتم پروپرانول بخور خوب میشی، گفت ندارم، دیگه حالش خیلی بد بود انگار رفته بود بیمارستان، بعد انگار اونجا هم زنش گوشیشو گرفته بود و با من داشت چت میکرد، یهو زنش گوشیو برداشت گفت دختره ی فلان مگه من نگفتم یه محمد پیام نده😐😂💔

بعد تازه این محمد به من گفته بود زنش میخواد توافقی جدا شه...

و جالب تر من توی این پیاما اخری همش داشتم از زنش تعریف میکردم و بهش میگفتم بشینه سر خونه زندگیش 😐😂

خلاصه زنه رو بلاک کردم...

و تمام شماره هایی ک از خودش داشتم...

دوباره دیروز ظهر یه نفر زنگ زد گفت محمدم، اونم بلاک کردم...

دوباره با یه اکانت تلگرام پیام داد، اونم بلاک کردم...

دیگه خلاصه این پیامارو هم برا زنش فرستادم

😐😐
😐😐


خلاصه بعد اون دوباره یه اکانت تلگرام محمد دیگه بهم پیام داد، گفت بچه دهنت سرویس حرفایی که به من نزدی رفتی به زنم زدی،‌ تا عصر بیرونم، جواب بده...

منم حوصله نداشتم فک کنم ک این محمده یا زنشه یا هرچی...

فقط گفتم سلام، لطفا دیگه به من نه زنگ بزن، نه پیام بده، چرا شماره های تو تموم نمیشن...😐💔

و بعد بلاکش کردم باز ...

همین دیگه، تا اینجا که قصه اینطوری تموم شده‌..‌.

خدا بقیشو بخیر کنه البته، انشاالله بقیه ای نداشته باشه.

و راجب خلیلی فک کنم دیگه همه چی انشاالله تموم شد و رفت :)

حس میکنم به حدی از بلوغ فکری رسیدم که دیگه یه هیچ وجه توی خیابونای زرند بیرون نرم، حتی پامو بیرون از دانشگاه نذارم... چیه شهر مزخرف با کلی ادم رو اعصاب که انگار از دماغ فیل افتادن...

چقد شهر خودم قشنگ و دوست داشتنیه.

حالا فک کن چقد شهرای دیگه قشنگن 🥲💔


شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید