ویرگول
ورودثبت نام
محمود فروزبخش
محمود فروزبخشنویسنده و اصفهان اندیش
محمود فروزبخش
محمود فروزبخش
خواندن ۹ دقیقه·۱ ماه پیش

اصفهان؛ طاووسی زخمی اما نامیرا

گفت‌وگوی «اصفهان زیبا» با محمود فروزبخش، نویسنده کتاب «بال‌های زخمی طاووس»

به گزارش اصفهان زیبا؛ سه‌شنبه در سالن کنفرانس کتابخانه مرکزی اصفهان با حضور فعالان تربیتی و رسانه‌ای و مدیریت شهری و تعدادی از دانش‌آموزان کتابی رونمایی شد که لباس دغدغه شهرمان را به تن دارد؛ کتابی 130صفحه‌ای که زخم‌های پیکر شهر زیبایمان را در قالب داستانی نمادین به تصویر می‌کشد.

«بال‌های زخمی طاووس»، انتشاریافته در نشر آرما،‌ جدیدترین اثر محمود فروزبخش بوده که نامش با «اصفهان» چفت شده است؛ اصفهان‌اندیش و نویسنده‌ای که قلبش برای این شهر می‌تپد و برای بیان مسائل و معرفی تاریخ درخشان اصفهان آرام و قرار ندارد.

فروزبخش که آثار پژوهشی و تحلیلی متعددی درباره اصفهان نگاشته و علاوه‌بر آن سال‌هاست برای نوجوانان معلمی می‌کند، اکنون و برای اولین بار، قلمش را داستانی کرده و نوجوانان شهرمان را خطاب قرار داده است. «بال‌های زخمی طاووس» اثری داستانی است که در آن از زبان عناصر در دسترس شهر اصفهان، همچون ساعت مسجد سید و اژدهای سردر قیصریه و شیرسنگی پل خواجو، داستان‌هایی برای شخصیت اصلی مطرح می‌شود که هدفشان بیان مسائل و چالش‌های شهر بوده و درون‌مایه اصلی‌شان مسئله فرونشست و دغدغه زاینده‌رود است. داستان در حین این ماجراها تاریخ شهر و مشاهیر اصفهان را مرور و معرفی کرده و داستان‌هایی کمترگفته‌شده را بیان می‌کند.

به مناسبت انتشار این اثر جدید و رونمایی آن، با محمود فروزبخش گفت‌وگویی کرده‌ایم تا بدانیم ذهنش چگونه به نوشتن این اثر سوق پیدا کرد و دغدغه اصلی‌اش از نگارش این کتاب چه بوده است.

در کتاب چندین عنصر دارید که با شخصیت اصلی گفت‌وگو می‌کنند. این عناصر را بر چه اساس انتخاب کرده‌اید؟ آیا نشان‌دهنده مفاهیمی هستند و می‌شود آن‌ها را نماد در نظر گرفت؟
خیلی از این‌ها به دلیل جنبه نمادینشان انتخاب نشده‌اند؛ اما برای مثال، ابراهیم به‌سبب برگزیده‌شدنش توسط همان عناصر شهری این نام را گرفته و قرار است کار بزرگی را انجام دهد. اما دیگر عناصر تاریخی شهر اصفهان که ابراهیم با آن‌ها به‌صورت تخیلی گفت‌وگو می‌کند، وجهه مادی شهر اصفهان‌اند که در دسترس شهروندان هستند و وجهه نمادینی مدنظرم نبوده؛ اما ممکن است برخی دریافت نمادین از این عناصر داشته باشند که ارزش‌افزوده‌ای برای داستان است. مثلا ساعت مسجد سید برای این انتخاب شد که فرونشست در این مسجد بسیار آشکار است. شیرسنگی پل خواجو نیز به دلیل نزدیکی به رودخانه خشک انتخاب شد. انتخاب توت نیز به‌دلیل مشخص‌کردن فصلی است که داستان در آن می‌گذرد. دوچرخه ابراهیم نیز عنصر دیگری است که اشاره به دوچرخه‌سواری مردان شهر می‌کند.

آخر داستان متوجه می‌شویم که مادر ابراهیم را نماد شهر اصفهان فرض کرده‌اید. آیا ابراهیم نیز نمادی از یک شهروند اصفهانی است؟

ابراهیم نماد شهروند است؛ اما نزد بنده انسان‌های سن‌وسال‌دار مخاطب آن مسئولیت بزرگ مطرح‌شده در داستان نیستند. معمای زاینده‌رود آنقدر پیچیده شده که در سال‌های پیش‌ رو حل نخواهد شد. به همین دلیل، این مسئولیت به شهروندان دهه‌هشتادی و دهه‌نودی می‌رسد و آن‌ها نیز وقتی به صورت‌مسئله‌های محیط‌زیستی، مثل فرونشست و آلودگی و خشکی زاینده‌رود می‌رسند، این صورت‌مسئله مهم‌ترین بخش هستی‌شان می‌شود؛ ازاین‌رو، به سراغ یک شهروند نوجوان در داستان رفته‌ایم.

ابراهیم در داستان به مدرسه نمی‌رود و برداشت بنده طعنه‌ای از سوی شما به نظام آموزشی است. قصد شما از قرار دادن این خرده‌داستان در کل ماجرا چه بوده؟

این خرده‌داستان بیشتر به‌دلیل بیماری مادر ابراهیم و فشار روحی بر اوست که به مدرسه نمی‌رود. قصد من بیان ناامیدی از نظام آموزشی نبوده. در واقع، دو مسئله‌ای که برای ابراهیم به صورت موازی پیش می‌رود، جایی برای مدرسه باقی نمی‌گذارد. اما آنچه مهم است، این است که او با یک دوچرخه و رکاب زدن در محیط اصفهان دارد خودش را کشف می‌کند و شهر اصفهان برای او همچون کلاس درس است.

در داستان به‌روشنی حل مسائل شهر به یک نوجوان سپرده شده. در برنامه رونمایی نیز یکی از منتقدان معتقد بود شما در این کتاب بزرگسالان را تحقیر کرده‌اید. آیا آگاهانه چنین کردید، یا این مسئله در داستان شکل گرفت؟

درون من چیزی جز این نیست و باید گردش نسلی صورت بگیرد. من راه‌حل مشخصی برای دوران انحطاط پیش روی اصفهان ندارم و حتی در تخیلم هم نمی‌توانم افقی چندساله برای برون‌رفت تصور کنم؛ ولو به توهم و خیال‌پردازی.

پس این تحقیر عامدانه بوده !

بله. الان در دوران شنیدن صدای عقل و پذیرش حکمت نیستیم. از سوی دیگر، به‌شدت امید دارم و معتقدم اصفهان همچون ققنوسی است که می‌سوزد و از خاکسترش شهر دیگری متولد می‌شود و بارها در طول تاریخ چنین شده و مطمئنم اصفهان نامیراست؛ به همین دلیل، به اصفهان و ذات شهروندانش امید دارم؛ اما دریچه گشایش را از نسل قبل از انقلاب نمی‌دانم.

دو عنصر اتحاد و ایثار نیز در داستان بسیار پررنگ است. دراین‌باره بگویید.

من راه‌حلی برای مسائل شهر ندارم. کار نویسنده یک اثر هنری، برنامه‌ریزی شهری نیست. طبیعتا ابراهیم هم راه‌حل مشخص و عینی برای رهایی از فرونشست و بی‌آبی ندارد؛ اما عناصر تاریخی شهر اصفهان در داستان‌هایی که بیان می‌کنند، کدهایی ارائه می‌دهند که دو کد از همه مهم‌تر است. یکی بحث اتحاد مردم است که این، در داستان‌هایی مثل قیام تحریم تنباکو یا ماجرای محافظت از مصلای اصفهان برجسته می‌شود.
دومین کد نیز که در جایگاه یک راهکار کلی بیان می‌شود، ایثار است. ابراهیم در نهایت باید یک ایثار بزرگ کند و از بین دو گزینه یکی را برگزیند. این ایثار در داستان به ماجرای 25 آبان 61 وصل می‌شود که به‌درستی روز ایثار و حماسه اصفهان نام گرفته است. در پرانتز بگویم وقتی با این نسل درباره شهدا صحبت می‌کنیم،‌ باید درباره پدربزرگ‌هایشان صحبت کنیم. پدربزرگ ابراهیم هیچ‌وقت فرزندش،‌ یعنی مادر ابراهیم را ندید؛ چون در جریان اعزام‌های 25 آبان به جبهه پیوست. این ایثاری که در پدربزرگ و مردم اصفهان وجود دارد، رمزی است برای حل مشکلات.

فرض کنید امروز اگر از مردم بخواهیم از خیر چاه‌های باغ‌هایشان بگذرند، خیلی از مردم نمی‌پذیرند؛ چون روحیه ایثار هنوز در مردم ما به‌شکل جمعی و اتحادآمیز در راستای حل مسئله زاینده‌رود ایجاد نشده. اگر مردم بدانند دارد چه بلایی بر سر آب‌های زیرسطحی می‌آید، از خیر چاه می‌گذرند؛ اما گذشتن از چاه و باغ، ایثار می‌طلبد. من می‌خواستم با عنصر ایثار با مخاطب صحبت کنم. ایثار لزوما‌ یک عمل عقلانی نیست و انتخابی بزرگ است که ما را از انتخاب‌های دیگر بازمی‌دارد و این قانون انتخاب است. اینجا روی بحث انتخاب و ایثار در انتهای داستان تمرکز ویژه‌ای کرده‌ام و بیان تمام داستان‌ها برای رسیدن به این انتخاب آخر بود.

آیا می‌شود این کتاب را حاصل سال‌ها اصفهان‌پژوهی شما و دغدغه‌تان در این حوزه دانست؟

بهتر است از لفظ اصفهان‌اندیش استفاده کنید. بسیاری از افراد، نگرانی برای اصفهان را صرفا با وجه نوستالژی و بیان خوبی‌های قدیم مرور می‌کنند؛ درحالی‌که یک طرفِ اصفهان‌اندیشی، فهم توسعه است؛ چون ما از توسعه شهر، چه توسعه خوب و چه توسعه بد، ناگزیریم. ما درون تاریخ توسعه این شهر قرار داریم و این توسعه هر روز بدون اینکه کسی جلودارش باشد، در حرکت است و البته عوارضش نیز به مردم می‌رسد و در ده سال اخیر شلاقش بر تن مردم شهر شدت گرفته است. آنچه برای من مهم بوده، در درجه اول اصفهان‌اندیشی است؛ به این معنا که نگاهم به گذشته و حال و آینده شهر باشد. بنده اصفهان‌شناس نیستم؛ چون اصفهان‌شناس باید خیلی درباره تاریخ شهر بداند؛ بااین‌حال، آنچه همه اقدامات چندساله بنده رویش سوار می‌شود، تعلق به سنت و دوست داشتن سنت ایرانی‌اسلامی است که بزرگ‌ترین منظومه‌اش در اصفهان شکل می‌گیرد و قلب من به این سنت متصل است و برایش می‌تپد.

به‌طور کلی، رؤیای جمعی زاینده‌رود چیست؟

نسخه‌هایی که برای زاینده‌رود می‌پیچیم، از روی ساده‌انگاری است؛ درحالی‌که این مشکل که نزدیک سه دهه است گریبان‌گیر شهر شده، نشان می‌دهد ماجرا پیچیده‌تر از چیزی است که مطالبه‌گران تصور می‌کنند و این پیچیدگی در آینده نیز اگر بیشتر نشود،‌ کمتر هم نخوهد شد. به همین دلیل، وقتی یک مسئله را بسیار دشوار می‌بینید، کم‌کم حلش تبدیل به یک رویا می‌شود؛ اما تا وقتی این رویا تبدیل به یک رؤیای جمعی نشود، مسئله حل نخواهد شد.

ما باید زاینده‌رود را مطالبه کنیم و فریاد بزنیم؛ حتی اگر آب درون زاینده‌رود جاری نشود که به نظرم در سال‌های آینده نیز چنین خبر خوشی نخواهد رسید و این را طبق مشورت با متخصصان این عرصه عرض می‌کنم. پس شکل‌گیری این رؤیا باید دسته‌جمعی باشد. این رویا هنوز به مرحله کمال نرسیده و نشانه‌اش همان مثالی است که درباره چاه و باغ بیان کردم.
وقتی رؤیای جمعی زاینده‌رود شکل بگیرد که بنده امید بسیار بالایی در شکل‌گیری آن در نسل جوان و نوجوان دارم، خودشان به‌مرور زمان به راه‌حل‌هایی خواهند رسید. تمرکز بر مسئله و ناامیدی از راه‌حل‌های سطحی پیشین، ما را با توکل و صبر به سمت راه‌حل هدایت خواهد کرد. این میان،‌ رؤیای جمعی برای قوام یافتن صرفا نیاز به صحبت‌های رسانه‌ای ندارد؛ چون حرف‌های رسانه‌ای با تندبادی محو می‌شود. برای اینکه این رویا بهتر روی قلب ما حک شود، نیاز به هنر داریم. تلاشم این بوده که در این راستا به زبان هنر نزدیک شوم.

آیا فقط زاینده‌رود می‌تواند ما را به رؤیای جمعی مدنظر شما برساند؟ دیگر میراث‌های اصفهان چنین ظرفیتی ندارند؟

ما در دهه شصت بر سر مقابله با صدام یک رؤیای دسته‌جمعی داشتیم و به بهترین شکل از آن بهره بردیم و ما را به خیر و برکات حتی اقتصادی نیز رساند؛ اما بعد از آن، در دهه‌های هفتاد و هشتاد توسعه حرف اول مملکت شد. توسعه موضوعی بود که ما اصفهانی‌ها خواهانش بودیم؛ ولی عاشقش نبودیم. ما ژاپنی نیستیم که تمام تمرکزمان را روی توسعه بگذاریم، به همین دلیل هم توسعه نتوانست رؤیای ما شود؛ هرچند حرف اول‌مان قطار سریع‌السیر شده و اصفهان خیلی بیشتر از زمان‌های قبل مدرن شد.
برای تبدیل چیزی به رؤیای جمعی، جامعه باید زخم‌های بسیاری بخورد و مردمان درد بکشند تا به سمت آن رؤیای جمعی سوق پیدا کنند و این به خودآگاهی نیاز دارد. بعید می‌دانم بتوانیم رؤیای جمعی دیگری خلق کنیم. اگر قدر رؤیای جمعی زاینده‌رود را بدانیم و بر مطالبه‌اش تأکید کنیم، از قِبل این رؤیا می‌توانیم به توسعه هم فکر کنیم. در واقع، نوعی از اتحاد و همدلی را برای ما به ارمغان می‌آورد که به سامان دیگر مسائل نیز کمک می‌کند.

کتاب بال های زخمی طاووس توسط استاد محمد اژه ای
کتاب بال های زخمی طاووس توسط استاد محمد اژه ای

در مراسم رونمایی اشاره کردید این کتاب سفارش خودم به خودم بود. این سفارش چگونه شکل گرفت؟

انگیزه اولیه کتاب «بال‌های زخمی طاووس» شخصی است. ایده گفت‌گوی عناصر شهری اصفهان با یک فرد، از دوران دانشجویی و پانزده سال پیش به ذهن من رسید؛ اما آن زمان ابزار لازم را برای تبدیلش به داستان نداشتم. نوشتن جایی شروع می‌شود که انسان سرریز بشود. زمانی که از داستان‌ها و حکایات شهرمان مملو شدم، ناخودآگاه دست‌به‌قلم شدم. پس از نوشتن کتاب، حس کردم با نظریه «شهر زندگی» نزدیک است. کار را به این گروه نشان دادم و آن را تأیید کردند.

در پایان نکته‌ای باقی مانده؟

من با جنس انسان‌های شریف مطالبه‌گر نسبت و رابطه‌ای ندارم؛‌ ولی حس می‌کنم با نوشتن این کتاب مطالبه‌گری کرده‌ام. مطالبه‌گران معمولا فریاد می‌زنند و این خاصیت رسانه است که فریاد معترضانه داشته باشند. در ذهن من این است که چطور می‌توان حرف مطالبه‌گران را بیان کرد، اما نه به آن شکل؛ بلکه به سراغ اشتراکاتی برویم که ریشه در اصفهان دارد و انسان غیراصفهانی نیز بتواند از آن بهره‌مند شود.

اصفهان
۲
۱
محمود فروزبخش
محمود فروزبخش
نویسنده و اصفهان اندیش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید