حاجآقا نورالله نجفی اصفهانی برادر آقا محمدتقی نجفی، از فقها و علمای مجاهد شیعه در قرن ۱۴ قمری و از شاگردان میرزای شیرازی و از حامیان نهضت مشروطه در ایران و مخالف سیاستهای رضاخان بود. او رهبر مشروطهخواهان اصفهان بوده که دایره فعالیتها و مبارزاتش در جریان بیداری اسلامی به حدود 30 سال میرسید. حاجآقا نورالله اصفهانی علاوه بر فعالیتهای گوناگون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، فعالیتهای فرهنگی متعددی نیز انجام میداد.

او در سال ۱۳۲۰ قمری، به منظور خنثی کردن تبلیغات ضداسلامی یکی از کشیشهای اروپایی، با همکاری برادر بزرگترش فقیه فرزانه آقا نجفی، جلسات بحث آزادی را در اصفهان دایر کرد که این جلسات به «انجمن صفاخانه» معروف شد. این انجمن هر ماه نشریهای به نام «الاسلام» منتشر می ساخت و مجموعه مناظره های مسلمانان و مسیحیان را در اختیار علاقهمندان قرار می داد.
حاجآقا نورالله اصفهانی سرانجام در شب ۴ دی ماه ۱۳۰۶ به طور ناگهانی درگذشت. برخی معتقدند با توجه به کسالت ایشان، رضاشاه اعلمالدوله پزشک مخصوص خود را برای به قتل رساندن حاج آقا به قم فرستاد. پیکر مطهر او در نجف اشرف، در مقبره کاشفالغطاء به خاک سپرده شد.
این سالهایی که او برای بیداری اسلامی فعالیت میکرد آبستن حوادث بسیاری بود که در این فرصت به یکی از آنها اشاره میکنیم. ماجرا از این قرار است که ضرغامالسلطنه از بزرگان ایل بختیاری میل چندانی میلی برای کمک به مشروطهخواهان نداشت. علت این عدم تمایل، کدورتی بود که میان او و برخی دیگر از بزرگان ایل بختیاری بوجود آمده بود که همین امر موجب سردی ضرغامالسلطنه شده بود. اما حاجآقا نورالله برای رفع این مشکل چه کرد؟
ضرغامالسلطنه گرایشات صوفیانه و درویشی داشت و مرید سید احمد نوربخش بود. سید احمد بزرگ فرقه دراویش نوربخشیه بود و پر واضح است که میان روحانیت سنتی حوزه اصفهان و دراویش فاصله و اختلاف بسیاری وجود داشت. اما حاجآقا نورالله بیتوجه به این شکاف و اختلاف به سراغ سید احمد نوربخش رفت و از او درخواست کرد که با ضرغامالسلطنه صحبت و او را مجاب کند که به صف مشروطهخواهان بپیوندد و حاج آقا نورالله را یاری کند. سید احمد نوربخش هم در پی این مذاکره، تقاضای حاجآقا نورالله را برآورده کرد.

اتفاقا روشی که این فقیه در پی گرفت نتیجه داد که این نتیجه خود را در ماجرای فتح اصفهان توسط مشروطهخواهان نشان میدهد؛ زمانی که حدودا یک سال از استبداد صغیر و به توپ بسته شدن مجلس توسط محمدعلیشاه میگذشت. در آن دوران میان حاکم مستبد قاجاری اصفهان به نام اقبالالدوله کاشی و نیروهای مشروطهخواه به رهبری آقانجفی و حاجآقا نورالله نجفی درگیری سنگینی در گرفته بود. حاکم اصفهان به دلیل داشتن امکانات بیشتر فاتح این جنگ و جدال بود. او حتی از توپ هم استفاده کرد و به همین دلیل بود که سردر مسجد جامع عباسی آسیب فراوانی دید.
حاجآقا نورلله و آقانجفی در چنین وضعیتی خواهان کمک از جانب بختیاریها شدند. آنها نامهای به ضرغامالسلطنه نوشتند و از او خواستند که به میدان نبرد بیاید. ضرغامالسلطنه نیز همراه با سوارکاران تفنگبهدوش از پل جویی عبور کرد و وارد شهر شد و با پاکسازی میدان نقش جهان و اطراف آن عملا صحنه جنگ را به نفع مشروطهخواهان تغییر داد. مشروطه در اصفهان پیروز شد و حاکم قاجار و قوای اصلی استبداد به قنسولگریهای خارجی پناه بردند. بعدها دامنه این فتح با آمدن سردار اسعد از اروپا به اصفهان، گسترده و به تهران کشیده شد. در واقع باید گفت فتح اصفهان، مقدمهای بود برای فتح تهران توسط مشروطهخواهان.
بازخوانی این واقعه بخشی از سیمای سیاستورزی حاجآقا نورالله را به خوبی عیان میکند؛ کسی که به دنبال ایجاد اتحاد و ساختن فضایی بود که در آن طیفهای مختلفی از نیروها برای رسیدن به اهداف عالی، فعال شوند و نقشآفرینی کنند. این سبکی از سیاستورزی، سیاستورزی عملگرایانه است که نگاه نتیجهمحور را در سایه رسیدن به افقهای دور دنبال میکند.
در مقابل این نگاه، دیدگاهی وجود دارد که سبقهای کلامی دارد، صفر و یکی به افراد مینگرد و به دنبال نیروهای خالص و همسو است.
این دیدگاه برای ادامه راه و رسم سیاسی خود حتی نزدیکانی را که در گذشته با آنها همراه بوده، به خاطر داشتن اختلافات و معایب کنار میگذارد. طبیعی است که چنین رویکردی در وزنکشیهای سیاسی تنها میماند و البته در آن زمان از آرمانگرایی دم میزند و افتخار میکند که نگذاشته است انحرافات وارد مسیر آن شود.
اگر بخواهیم رویکرد حاجآقا نورالله را نسبت به نیروهای پیرامونیاش در سیاست آن زمان ارزیابی کنیم باید بگوییم که حاجآقا نورالله دارای نگاهی خلاق و نوآور بود که به رکود نمیانجامید و از همه ظرفیتهای سنت استفاده میکرد. این نگاهی است که اساس پایه او در حوزه اصفهان و بهرهگیری از میراث صفوی اصفهان بود. از طرف دیگری او از بیرون تعامل حداکثری را دنبال میکرد؛ به این شرط که در برابر آن نیروی خارجی خود را نبازد. برای همین است که موریس پرنو، مستشرق معروف در گزارش دیدار خود با حاجآقا نورالله می نویسند: «او غرب را می شناخت، بدون این که به دید ستایش به آن بنگرد.»
حاجآقا نورالله متون غربی را به شکلی مفصل مطالعه نکرده بود، اما از غرب درکی به صورت اجمالی داشت. او میدانست که در نهایت رویکرد مادیگرایانه و مکانیکی مدرن غربی نمیتواند روح تشنه ایرانی را سیراب کند. برای همین غرب را نهایت آرزوی خود نمیدید و از همین رهگذر، زاویهای انتقادی نسبت به مناسبات غربی داشت.
اما در مقابل او هیچگاه جهتگیری بسته نداشت و از مناسبات تمدنی جدید در غرب استفاده میکرد؛ مثلا به تاسیس روزنامه، مدرسه، بیمارستان و شرکت مبادرت ورزید. بیشک کسی که چنین ساختاری فکری داشته باشد، از درون پویا و خلاق است و با اعتماد به داشتهها و ظرفیتهای بومی و ارتباطگیری باز و متعامل با بیرون بدون خودباختگی، میتواند در مناسبات سیاسی، سفرهای وسیع پهن کند و گرایشات مختلف را بر سر آن بنشاند؛ بدون آنکه با محافظهکاری و ملاحظهکاری افراطی رو به سوی نگاههای خالصگرایانه بیاورد. حاصل چنین دیدگاهی تاثیرگذاری بر شهری مانند اصفهان است که در آن دوران دچار تعارضات و تزاحمات زیادی بود.
اما در نهایت این حاجآقا نورالله و تفکر اوست که در موقع مناسب، موثر وارد میشود و سررشته امور را در دست میگیرد.