
رهبر انقلاب اخيرا ديداري با دست اندركاران كنگره بين المللي علامه طباطبايي داشتند. ايشان در اين ديدار درباره شخصيت علامه طباطبايي بياناتي فرمودند و ابعاد اصلي علمي و اخلاقي آن بزرگوار را برشمردند. در بخشي از اين بيانات به خصلت بزرگ شاگردپروري علامه در حوزه فلسفه اشاره شد. برشي از آن قسمت را مرور مي كنيم:
«یک جنبهی دیگر علمی این بزرگوار، مسئلهی شاگردپروری است. این شاگردپروریِ مرحوم آقای طباطبائی چیز عجیبی است. این یکی از هنرهای هر عالِمی است؛ در بین علما داریم کسانی که شاگردپرورند و شاگردهای زیادی دارند؛ مرحوم آقای طباطبائی از این قبیل آدمها است. در بین این فلاسفهی دورهی اخیرِ فلسفه در ایران هیچ کدام از اینها به قدر مرحوم آقای طباطبائی شاگرد برجستهی معروف فیلسوف ندارند.»

تنها با يك جستجوي ساده در اينترنت مي توان اسامي بلندآوازه اي كه افتخار شاگردي علامه را داشته اند، پيدا كرد. علاوه بر آن نام عظيم الشان مرتضي مطهري، خود به اندازه ده ها اهل فكر و نظر ارزش دارد. اضافه كنيد در كنار آن نام هايي چون شهيد بهشتي، سيد موسي صدر، جوادي آملي، حسن زاده آملي، مصباح يزدي و بزرگاني ديگر. پس اشاره رهبري صحيح است و اثبات آن كار دشواري نيست. اما به عنوان يك اصفهاني در بيان فضائل حوزه شكوهمندي كه بالاترين سابقه را نسبت به شهرهاي ديگر دارد، جا دارد نامي هم از «جهانگيرخان قشقايي» ببريم. كسي كه تدريس فلسفه را در حوزه علميه اصفهان تبديل به امري عادي كرد و شاگردان فراواني تربيت كرد.
درست است كه در زمان صفويه اصفهان مهد حكمت و فلسفه بوده است اما به مرور زمان، فلسفه مهجور ماند و تدريس آن هم در مقطعي از زمان، مانند گناه و معصيت بود. كيس كه توانست اين وضعيت نامساعد را به هم بريزد، جهانگيرخان قشقايي بود. او فلسفه را در ميان فقه و اخلاق مي گفت و با منش انساني خود توانست، راه بهانه جويي را بر مخالفان ببندد.
در اين اشاره اصلا نمي خواهيم مرحوم جهانگيرخان را با علامه طباطبايي مقايسه كنيم زيرا علامه داراي تاليفات فراوان از جمله تفسير الميزان است و نقش مهمي در دوران اخير ما دارد و داراي سبكي ويژه و پايگاهي فكري است. در اين فرصت صرفا مي خواهيم بگوييم اگر علامه طباطبايي در شاگردپروري و فيلسوف سازي رتبه يك را مي گيرد بدون ترديد رتبه دوم را بايد براي جهانگيرخان قشقايي كنار گذاشت.
بدون ترديد در دويست سال اخير ايران يعني از زمانه ملا هادي سبزواري تا كنون كسي نتوانسته در زمينه حكمت، چنين كارنامه پرباري در زمينه شاگردپروري فلسفي داشته باشد. بعد از فوت شاگردان جهانگيرخان چراغ فلسفه در اصفهان رو به خاموشي گراييد و براي همين هم هست كه امروز كسي كمتر يادي از نهضت فكري و جريان فكري جهانگيرخان مي كند. اگر اصفهان با آن افت ها در فضاي عقلي مواجه نمي شد چه بسا امروز نام جهانگيرخان قشقايي درخشان تر از اكنون مي درخشيد.
براي اثبات آن چه بيان شد تعدادي از حكيمان محضر ايشان را فهرست مي كنيم:
1- محمدعلي شاه آبادي (استاد عرفان نظري امام خميني)
2- علي اكبر حكمي يزدي (استاد فلسفه امام خميني)
3- محمد حكيم خراساني
4- سيد صدرالدين كوپايي
5- محمود مفيد
6- حاج آقا رحيم ارباب
7- محمدحسين فاضل توني
8- سيد محمدكاظم عصار
در ميان شاگردان جهانگيرخان، شخصيت هاي برجسته ديگري هم هسنتد كه البته به فلسفه شهرت ندارند اما محضر درس اين استاد را درك كرده اند. با بيان ذكر چهار اسم درخشان، نوشتار را پايان مي دهيم. آيت الله العظمي سيد محمدحسين بروجردي (زعيم حوزه علميه قم)، آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني (مرجع كل شيعيان)، آقانجفي قوچاني و شهيد سيد حسن مدرس.