ویرگول
ورودثبت نام
محمود فروزبخش
محمود فروزبخشنویسنده و اصفهان اندیش
محمود فروزبخش
محمود فروزبخش
خواندن ۴ دقیقه·۳ سال پیش

محمدصادق تخت فولادی و داستان بیداری او

«توبه» به معنای بازگشت است و «یقظه» به معنای بیداری. هر دو از مراحل اول حرکت به سمت خداوند هستند اما اگر پرسیده شود کدام یک اولویت دارند باید جواب دهیم: «یقظه»

بسیاری از اولیای الهی این مرحله را داشته اند و برای برخی از ایشان داستان های جالبی در این باره نقل شده است که از جمله آنان داستان بیداری محمدصادق تخت فولادی است. محمدصادق، جوانی بود معمولی که به همراه دوستان معمولی خود به تفریحی معمولی در حوالی کوه صفه رفته بود که ناگهان با پیرمردی غیرمعمولی طرف می شوند.

جوانان از سر جاهلی شروع می کنند سربه سر پیرمرد گذاشتند و البته که او هیچ نمی گوید و آن ها هم مشغول هرزگی و کرم ریزی خود بودند که ناگهان آن پیز سربرمی گرداند و در میان آن جمع تنها خطاب به یک نفر می گوید: حیف از جوانی تو نیست!

و این جمله نه یک جمله عادی و نه یک کلام اعتراضی که تصرفی عرفانی بوده است به قدرس که محمدصادق از خواب ایام جوانی به یک باره بیدار می شود و آن گردش خارج شهر برای او به بزرگترین ماجرای تحول درونی می شود.

نام آن پیر، بابا رستم بود. عارفی اهل دلی و آن قدر قدرت داشت که بتواند یک جوانک سر به هوا را در دام حق بیندازد و در کمند شوق خدا گیر بندازد. آری محمدصادق بیدار شد و حالا مشتاق حقیقت و رستگاری بود. پی بابارستم دوید. از او پرسید و بابارستم هم خواست او را سیراب کند حال آن که عطش جوان دیگر با این یکی دو جرعه تمام شدنی نبود. برای همین هم بود که او را به عبادات خاص فراخواند و او هم لبیک گفت.

تکیه مادر شاهزاده در تخت فولاد مکان دفن محمدصادق تخت فولادی
تکیه مادر شاهزاده در تخت فولاد مکان دفن محمدصادق تخت فولادی


یکی از مکان های عبادت محمدصادق، قطعه ای از گورستان تخت فولاد بود. او در میان اموات و دور از هیاهوی شهر و البته تحت ارشاد پیر، ذکر گفت و ذکر گفت و طی طریق کرد تا آن که برای امروز مردمان شهر من به محمدصادق تخت فولادی معروف شد. تخت فولاد نه یک گورشتان بلکه جایی برای رسیدن به خدا بود جایی خلوت برای صدازدن تنها رفیق و بالاترین حبیب.

راه و رسم تخت فولادی در سال های پیاپی تنها عبادات معمول نبود بلکه او بنا به طریق خاص استاد، سبک ریاضت را انتخاب کرد. او درگیر مردم کوچه و بازار نشد. سبکی که نمی شود توصیه کرد اما خاص این گونه از عرفا بود. در عوض بزرگان شهر به سمت او آمدند. یکی از آنان آیت الله شیخ محمدباقر نجفی بود. کم کسی نبود. نفر اول علمای شهر. رییس کل حوزه علمیه اصفهان. او می آمد و باکی نداشت از آن که بگویند آیت الله اول شهر به دیدن یک صوفی می رود و سبک درویش را می پسندد. او در محمدصادق تخت فولادی چیزی دیده بود که دیگران به سادگی نمی دیدند. فهم و درک چنین عارفی تنها برعهده شیخ محمدباقر بود. صاحب مرتبه می خواست تا تحمل اسرار تواند. تخت فولادی ثابت کرد برای آن که راه خدا را نشان دهیم لازم نیست حتما لباس اهل علم بپوشیم و یا درجات بالای مدرسی طی کرده باشیم.

تخت فولادی البته شاگردان دیگری هم داشت. از معروف ترین آنان مقدادی ها بودند. آن ها فرزند خود را نزد استاد سپردند و او چون در او استعداد الهی فراوان دید به تعلیم او مشغول شد. حسنعلی در کودکی در همین تکیه مادرشاهزاده یعنی مکان عبادت تخت فولادی، به سعی پرداخت تا آن که در ادامه گنجینه روزگار خود و شاید تمام روزگاران شد و نخودکی لقب گرفت. امروز اهل عرفان و معنا نام استاد یعنی شیخ محمدصادق تخت فولادی را به اسم شاگرد یعنی شیخ حسنعلی نخودکی می شناسند واین گونه شد که تخت فولادی نه یک عارف گمنام بلکه کسی است که سال ها بعد مردمان به سراغ قبر او می روند و از او می خواهند که واسطه حاجت هایشان شود.

شیخ حسنعلی نخودکی از شاگردان حاج محمدصادق تخت فولادی
شیخ حسنعلی نخودکی از شاگردان حاج محمدصادق تخت فولادی


تکیه مادرشاهزاده مکان رفت و آمد، عشقان و زائران محمدصادقی است که داستان حرکتش به سمت خدا از اشارت بابارستم شروع شد و به تحولی عظیم در وجود او رسید. داستان یقظه او مهم ترین داستان به جا مانده از این استاد سیروسلوک است داستانی که تنها نقطه شروع نیست بلکه یقظه تمام مسیر است تمام اشتیاق و طلب در همان یقظه نخستین نهفته است این قدرت اجمالی یقظه است که در ادامه می شکفد و در مسیر عرفانی به صورت مفصل باز می شود. «یقظه ابتدای مسیر نیست کل سیروسلوک است».

۰
۰
محمود فروزبخش
محمود فروزبخش
نویسنده و اصفهان اندیش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید