طاقِ چهارم | اسفندیار
رستمِ جنگ، زبانِ صلح
اسفندیار، که رستمِ میدان جنگ بود، مردی بود که کلامش چون شمشیری افسانهای میدرخشید؛
هر جا که فتنه و نزاع در آستانهٔ شعلهور شدن بود، سخنش چون سپری نامرئی، خشم را فرو مینشاند و آرامش را بر دلها مینشاند.
اما اگر گردوغبار جنگ آسمان را میپوشاند، همان مردِ خردمند، به رستمی دلاور بدل میشد؛
در خط مقدم، با دلی چون کوه و دستی چون صاعقه، هراس را در دل می انداخت و یاران را به شجاعت و امید میآراست.
اسفندیار همواره داور بود و هم جنگاور؛
مردی که خرد را در آتش شجاعت میسنجید و نشان میداد که قدرت واقعی نه در بازو و شمشیر، بلکه در تدبیر، فهم زمانه و تصمیم درست نهفته است.
او تجسمِ توازن میان حکمت و دلیری بود؛
زبانش صلح میآفرید و بازویش امنیت میبخشید؛
چنان که هر که در برابر او میایستاد، هم به احترام او سر میافراشت و هم به دلیرانگیاش اعتماد میکرد.
در مجلس، حضورش چون خورشید فروزان بود؛
کلماتش، همچون رگبار آسمانی، تنش را به آرامش بدل می کرد و دوستان را قوت قلب میبخشید.
در میدان نبرد، قامتش چون کوه استوار بود و ضرباتش چون تندر، راه را هموار می کرد.
اسفندیار، رستمِ جنگ و زبانِ صلح، یادگار نسلها شد؛
مردی که در آن واحد، هم آموزگار خرد بود و هم جنگاور میدان، و حکمت و دلیری را با هم، چون دو بال یک عقاب، در جهان ایل میپراکند.
@ghalbiha
کانال رسمی طایفه غالبی حاجیوند