یادنامهٔ فاخر کلانتر محمدحسنخان فرزند نامدار
سرداری از تبار اقتدار، عدالت و فراست
کلانتر محمدحسنخان تنها یک نام در تاریخ میوند و چهارلنگ نیست؛ او ستونی استوار در فرهنگ، سیاست و رزم بختیاری است. مردی فرامنطقهای که از اواخر دورهٔ قاجار تا اوایل حکومت پهلوی، با تدبیر و شکوه شخصیت، دادستانی خود مختار ایل را بر دوش داشت. و عنوان کلانتر بختیاری را با اقتدار حقیقی معنا بخشید.جایگاه (لامردون ) وی محل رفت و آمد و مشورت خوانین لرستان و بختیاری بود. نام و آوازه اش لرزه بر اندام ظالمان منطقه می انداخت ؛ چنان که مردمان ایل ، هنگام گرفتن حق خویش ، تنها با ذکر نام او جرآت و پشتوانه ای آهنین می یافتند.
در روزگاری آشفته، زمانی که مشروطهخواهی شعله میکشید و ایلها درگیر رقابت و تحول بودند، محمدحسنخان برای مردم پناه، داور و مدیر بحران بود. هرگاه در میان ایل اختلافی پدید میآمد، نگاهها بیدرنگ به سوی او برمیگشت.
عدالت کلانتر – قانون نانوشتهٔ ایل
نمونهٔ روشن این جایگاه، ماجرای داوری میان فرزندان زکیبساک و خوانین زلکی در بزنوید است؛ جایی که کلانتر با قاطعیت و بیطرفی، متخلفان را به سزای ظلمشان محکوم کرد .و نام او بهعنوان داور عادل ایل بر سر زبانها افتاد. در زمانی که قانون مکتوب نبود، کلام او خود قانون بود.
رویارویی با بزرگان پاپی – اقتدار در برابر نیرنگ
روایت شده که روزی بیش از بیست تن از بزرگان ایل پاپی تصمیم گرفتند خاندان نامدار را غارت کنند. نقشهشان این بود که مهمان شوند، ناهار بخورند و سپس دست به زور و غارت بزنند. اما کلانتر که به فراست از نیت آنان آگاه بود، پیش از ورودشان به شکار رفت.
بر سر سفره گفت: «کدام مرد میتواند پنج پازن پنج ساله را پیاپی شکار کند؟»
همه پاسخ دادند: «از مادر متولد نشده!»
لحظهای بعد، پنج سر پازنی که همان روز شکار کرده بود را برابرشان نهاد. حیرت خوانین بهقدری بود که حقیقت را اعتراف کردند و دانستند که در برابر چنین مردی نه نیرنگ کارگر است و نه زور. از آن پس راه دوستی و خویشاوندی با او پیش گرفتند.
پناه دادن به سرداران یاغی – جوانمردی در اوج خطر
در زمان شورش حسینقلیخان پاپی و عبدالحسینخان حیدری علیه حکومت مرکزی، این دو سردار به مدت دو سال به همراه خانواده و نزدیکان در منطقه گریوه کلرات در پناه محمدحسنخان زیستند. کلانتر با جوانمردی و مسئولیتی بزرگ، امنیت آنان را تضمین کرد؛ کاری که تنها از مردان صاحبفروتنی و شجاعت برمیآید.
تیرانداز افسانهای ایل
در همایشهای سالانهٔ بربرود ــ میدان اتحاد چهارلنگ ــ تیراندازی و آیینهای پهلوانی برگزار میشد. محمدحسنخان ستارهٔ این میدان بود. بر اسبِ تاخت، سکهٔ پنجقرانی را نشانه میرفت و تیرش هرگز خطا نمیکرد. مهارت او به گوش ممدلیخان نیز رسید و هنگام یارگیری برای جنگ سپیدشت، کلانتر را فراخواند. در آزمون، کلاهها را به هوا پرتاب کردند و محمدحسنخان همه را بیخطا زد؛ از همانجا او را بهعنوان سرکردهٔ تفنگچیها برگزیدند.
حضور در لحظات سرنوشتساز تاریخ
در دوران مشروطه و هنگام ورود میوندها از دروازهٔ شمالی تهران، محمدحسنخان نامدار نیز در صف نیروها حضور داشت. این حضور، بیانگر سهم او در سیاست و تاریخ معاصر ایل است؛ مردی که نامش با شجاعت، تدبیر و مردانگی درهم تنیده شده است.
روحش شاد و یادش تا ابد در دلهای ما زنده و جاودانه است؛ میراثی که نه تنها به نسلهای امروز بختیاری، بلکه به تاریخ ایران افتخار و درس مردانگی میبخشد. از نسل او کلانتران و بزرگان برجستهای بر جای ماندهاند که سرآمد و الگوی بی نظیر هستند و راه و منش او را ادامه میدهند.
@ghalbiha
کانال رسمی طایفه غالبی حاجیوند