از یک اتفاقِ تصادفی تا یک شیوهی زندگی...
ورود من به دنیای فیلم و هنر،
از آن اتفاقهایی نبود که از قبل برایش نقشهای کشیده باشم.
شاید اگر بخواهم دقیقتر بگویم، همهچیز از یک شانس شیرین شروع شد،
از مسیری که قرار نبود حتماً به اینجا برسد، اما رسید.
و درست در همان نقطهای که فکر میکردم فقط با یک تجربهی تازه روبهرو هستم، چیزی در من بیدار شد که تا امروز خاموش نشده است.
در آغاز، فیلم و هنر برای من فقط یک علاقهی گذرا بود،
چیزی شبیه یک کشف تازه،
یک فضای ناشناخته،
یک تجربهی هیجانانگیز.
اما هرچه بیشتر در آن قدم گذاشتم، بیشتر فهمیدم که این مسیر صرفاً یک علاقهی موقت نیست.
کمکم شوق، به اشتیاق تبدیل شد،
اشتیاق، به تعهد،
و تعهد به بخشی جدانشدنی از زندگی من.
فیلمسازی برای من فقط یک حرفه نیست.
فقط یک ابزار برای ثبت تصویر هم نیست.
فیلمسازی، بهتدریج تبدیل شد به زبان من برای دیدن جهان،
به روشی برای فهمیدن انسان، زمان، خاطره، سکوت، رنج، زیبایی و لحظههای ناپیدا.
هر فیلم، هر قاب، هر تجربهی تازه، چیزی به من اضافه کرد.
و هرچه بیشتر پیش رفتم،
بیشتر حس کردم که این مسیر، چیزی فراتر از کار و حرفه است،
انگار فیلمسازی خودش شکلِ زندگیکردن است.
انگار بعضی آدمها جهان را با کلمه میفهمند، بعضی با صدا، و بعضی با تصویر.
برای من، تصویر تبدیل شد به راهی برای نفس کشیدن.
امروز اگر به گذشته نگاه میکنم، میبینم آن شروعِ بهظاهر اتفاقی، مرا به مسیری رساند که حالا دیگر فقط شغل یا انتخاب نیست،
هویت من است.
فیلمسازی برای من همان جایی است که شور، تجربه، نگاه، و زیستن به هم میرسند.
و شاید زیبایی این مسیر دقیقاً همین باشد،
اینکه گاهی یک اتفاق ساده....
آرامآرام به مهمترین بخش زندگی تبدیل میشود...