ویرگول
ورودثبت نام
mehdi
mehdi
mehdi
mehdi
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

پدرانه-حقیقتی که باید گفته شود

گاهی در زندگی لحظه‌ای می‌رسد که همه‌ی باورهایت زیر سؤال می‌رود.

من سال‌ها تلاش کردم تا به عشق، به وفاداری و به ایمان باور داشته باشم. با چشم خودم دیدم چطور آدم‌هایی که باید نماد اعتماد باشند، آرام‌آرام ارزش‌ها را می‌شکنند. دیدم چطور سادگی و صداقت را اشتباه گرفتند با ناآگاهی.

برایم سخت بود، خیلی سخت، وقتی فهمیدم پشت بسیاری از آن صحنه‌ها و دروغ‌ها، کسی ایستاده بود که روزی او را تکیه‌گاه می‌دانستم.

سال‌ها تلاش کردند تا خیانت، فریب، و بی‌حیایی برایم عادی شود؛ تا جایی که حتی زن‌های شوهر‌دار را در مسیرم قرار دادند تا باورم به پاکی فرو بریزد.

اما تیر آخرشان، وقتی بود که حقیقت را فهمیدم:

گرداننده‌ی همه‌ی آن فریب‌ها، همان کسی بود که روزی بیشترین اعتمادم را به او داشتم.

با این حال، من در این آتش، خاکستر نشدم.

تصمیم گرفتم از دل این تلخی، درس بگیرم. نه از سر نفرت، بلکه از سر آگاهی.

فهمیدم گاهی خدا اجازه می‌دهد بعضی آدم‌ها در زندگی‌مان بیایند تا نقاب از چهره‌ی حقیقت برداشته شود.

من هنوز باور دارم صداقت، حیا، و ایمان واقعاً وجود دارد — فقط باید جایی دورتر از فریب و نمایش دنبالش گشت.

و اگر روزی دخترم این نوشته را بخواند، بداند پدرش دروغ نگفت، فقط سکوت کرد…

تا او از تلخی‌های این دنیا دور بماند و یاد بگیرد که انسان بودن، یعنی حتی در دل تاریکی هم نور را فراموش نکردن.

⸻

پدرانهتجربه زندگیشکست عاطفیامید
۲
۰
mehdi
mehdi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید