
امروز داشتم در یکی از شبکههای مجازی، یک ویدئو از طبیعت تماشا میکردم. تصویر خیلی زیبا و پر از رنگ بود؛ آسمان آبی، درختهای بلند و سربه فلک کشیده، زمین سرسبز و یک رودخانه آبی و خروشان. صدای پرندهها هم در آن بود و انگار همه چیز مثل یک بوم نقاشی زیبا به نظر میرسید. در همان لحظه در ویدئو باران شروع به باریدن کرد و صدای رودخانه با صدای آرامبخش باد و برخورد قطرات باران به برگها را می شنیدی و طبیعت را تماشاییتر از قبل کرده بود. اما یک لحظه با خودم فکر کردم: آیا این زیبایی واقعاً همان چیزی است که ما در دنیای واقعی هم تجربه میکنیم؟

وقتی خودت در دل طبیعت باشی، همه چیز را جور دیگری حس میکنی. آنجا دیگر فقط یک تماشاچی نیستی، آسمان را خیلی نزدیک به خودت حس میکنی، درختها را لمس میکنی و وقتی باد میوزد، برخورد آن را با پوستت با تمام وجود درک میکنی. میتوانی کنار رودخانه بنشینی، دستت را در جریان آب فرو کنی و از خنکای آن لذت ببری. حتی اگر باران ببارد، خیس شدن زیر باران برای من خیلی واقعیتر از هر تصویر باکیفیتی است که در صفحه گوشی میبینیم.
در دنیای واقعی ما میتوانیم همه چیز را با تمام حواسمان حس کنیم و این باعث میشود لذت خیلی بیشتری از آن لحظه بگیریم، لذتی که اصلاً با تصویر محدودی که در دنیای مجازی میبینیم قابل مقایسه نیست. درست است که در دنیای مجازی بعضی وقتها تصاویر آنقدر خوب و باکیفیت هستند که حس و حال واقعی را به ما میدهند، اما در نهایت ما فقط میتوانیم تماشا کنیم. آن حسی که لحظههای واقعی به ما میدهند، در تصویری که فقط به آن خیره میشویم وجود ندارد.
راستش گاهی فکر میکنم این همه تماشای زیاد، انگار یک فاصله بین ما و زندگی ایجاد کرده است. ما عادت کردهایم که فقط از پشت یک صفحه شیشهای دنیا را ببینیم و شاید این باعث شده دیگر آن شوق و هیجانِ دیدن چیزهای واقعی را نداشته باشیم. مثلاً وقتی یک عکس خیلی قشنگ از یک کوه یا جنگل یا دریا را میبینیم، فکر میکنیم آن را دیدهایم و دیگر نیازی نیست برای دیدن خودش برویم. اما حقیقت این است که دیدنِ عکس اصلاً مثل آن حال و هوایی نیست که وقتی خودت آنجا هستی، بوی خاک یا باد ملایم کوهستان را حس میکنی.

شاید گاهی لازم باشد برای سرگرمی همان ویدئوهای زیبا را ببینیم، اما نباید اجازه بدهیم غیرواقعی بودنِ دنیای مجازی، آن حس و حال زیبایی را که در دنیای واقعی داریم از ما بگیرد. نباید اجازه بدهیم با خیره شدن به صفحهها، لذتِ لمس کردن و با جان و دل زندگی کردن در دنیای واقعی را از دست بدهیم. زندگی واقعی پر از جزئیات و زیبایی هاست، پر از بالا و پایین، پر از خستگی و پر از هیجانهای ناگهانی که هیچ ویدئویی نمیتواند آنها را به ما منتقل کند.
به نظرم بهتر است گاهی گوشیهایمان را کنار بگذاریم و فقط با چشمخودمان به دنیا نگاه کنیم. یاد بگیریم چطور توی یک لحظه حضور داشته باشیم، بدون اینکه نگران این باشیم که چطور از آن فیلم بگیریم یا عکس بگذاریم. چون به نظر من، بهترین لحظهها همانهایی هستند که هیچ عکس یا فیلمی از آنها باقی نمیماند، اما همیشه توی خاطره ما میمانند و هیچوقت فراموش نمیشود.
حالابه نظر شما کدام حس واقعیتر و بهتر است؟ تماشای تصویر یا تجربه کردن واقعیت؟