ویرگول
ورودثبت نام
سپیدار
سپیدار
سپیدار
سپیدار
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

غمی شیرین✨️

غم هم گاهی شیرین است، مثل غمی که به تو می‌گویم اش. گاهی که زندگی خیلی روی روال پیش می‌رود من کمی نا امید میشوم و دلم می‌خواهد که دوباره ناراحت بیایم و با تو حرف بزنم نمی‌دانم چطور میتوانم توصیف کنم فقط احساس میکنم قطره های اشکم بین اینهمه شلوغی و شلختگی دنیا راه را باز می‌کند انگار که یکی آمده تا من را ببیند، به حرفهایم گوش کند و در حالی که خودم مخالف خودم هستم او سرم را نوازش کند.

دلم زندگی آرومی میخواهد، هر چند که در میانه میدان باید کمی شجاع زیست. در حالی که باد روی کوه موهایم را به موج در می آورد من بریدم شان و بال شکسته ام را دیدم، زخم بسته ام را نشان دادم. بماند که خون ریزی قلبم نفس کشیدنم را سخت کرده بود من نادیده گرفتم اش و تو به من گفتی که آرام باش. من از همان اول هم عجیب بودم و تنها، از تو خواستم که رهایم کنی از تمام زخم های تلخ. همان ها که هی به سراغشان رفتم و رفتم. همان خنجر ها که حسابی دوستشان داشتم پس دویدم جلو را نمیدیدم باد میزد و من برخلاف امواج بودم فقط بالا را می‌دیدم شاید هم چشم هایم بسته بود و فقط خودم را حس میکردم من بودم و دویدن تا جایی که جان در بدن داشتم خواستم که تا جایی که جان در بدن دارم بدوم..

...

پ ن: خودمم زیاد نمی‌فهمم پاراگراف دومی که نوشتم رو^^.

فقط بگم که نوشتنش اذیتم نکرد.

زندگیمسجدبارون
۸
۲
سپیدار
سپیدار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید