میخوام بگم از نوشتن بیزارم، از سکوتم بیزارم. از فرار کردن هم بیزارم.
اما:)

نماز:) خوندن برام سخت شده.
درس خوندن
زنگ زدن به مشاور
همه شون سخت شده.
و حتی بیانشم سخته.
میخوام بگم که دوست دارم.
عشق واقعی رو توی زندگیم پیدا کنم.
چیزی که تعداد کمی از افراد چشیدنش.
"غمی شیرین"
وقتی دعای کمیل رو خوندم
یه بار انگار قشنگ داشت منو بغل میکرد.
و من.
و وقتی به دوستم گفتم که اینقدر این دعا رو دوست دارم. تعجب کرد.
آدما نمیدونن میدونی:)
راز فرشته ای که روی زمین میدرخشه رو.
و اینکه یه صحنه هایی از زندگیم شبیه فیلمای هندیه:)
یا فیلمایی که از بس غیر منطقین که دوست داری سرتو بکو-
من یکم از وقتی که اینقدر عاشق دین بودم که تو خودم فرو میریختم حمایت از دینو که یه وقت مسخره نشم.
من یکم از اون وقت دور شدم و اون زمان هامو مسخره میکنم.
آخه خودم میدونم که چقدر زود دلباخته شده بودم و باور کرده بودم.
حالا هم میخوام باور کنم اما میترسم.
:)
کبوتر حرم امام رضا..
همه چیز اینقدر سریع میگذره که منم رد میشم از اینکه دنیا به ساز من نمیرقصه.
تا تقی به توقی میخوره گاهی اشکم.
احساساتم آبی اند.
درسته! نه؟
کی این متنو میخونه و به من فکر میکنه:)؟
از بابام پرسیدم من چه خصوصیتی دارم گفت پشتکار.
من دوست دارم مهربون باشم:)
برای خدا.
آیا ستاره ای هم برای من میدرخشه؟
چراغی که منو هدایت کنه؟
خدای من دعا میکنم امشب که شب میلاد امام رضا هست.
همه:)
همه.
خوشحال باشن، روح شون خوشحال باشه. نه دوپامین نه.
روح شون از شدت خستگی برای هدف درست خوشحال باشه.
منم.
و اینکه مامانو بابام همیشه سالم باشن ..
و اینکه داداشم.
و آدمایی که گم شدن، برگردن.
به خدا.
هر چقدرم که دور باشن..
...
وقتشه امشب قولای درست درمون بدم.
قول بدم که بجنگم:)
قول بدم که نماز بخونم.
قول بدم که درس بخونم.
قول بدم که مهار خشم داشتم باشم.
قول بدم که :) یادم نره.
:)
امام زمانم... چه خبر:)) از شما:)) خوبید.. خیلی نا معلومه همه چی:) ولی خب:) باشه:).. میخوام بچه باشم. بچه شما باشم..