الان که دارم مینویسم، میدونم هیچکس توی جهان براش مهم نیست که چی بشه تهش.
به عنوان شخصیت اصلی داستان که منم.
تصمیم گرفتم کلاس های پیشرفته زبان خصوصی رو با خودم برگزار کنم (FUN)
اما خب فعلا همون زبان مدرسه کافیه و به منم خوش میگذره.
و اینکه آها (پچ پچ)
خب برای برگشت به منظره سبز و باد بهاری پنجره اتاقم نگاه میکنم و لبخند میزنم..
بالاخره شروع میکنم به جدی درس خوندن.(فایتینگ)
خب اولین کاری که باید بکنم.
اینه که برم کنکور حسابان بزنم:))))
دومیش اینه که برم بردار ها اخرشو بخونم.
و بقیه اشم که از روی برنامه:)
on my way.

راستی فردا قراره یه چیز حضوری باشه.
بهش چی میگن، دورهمی مدرسه:)
هر چند از گاهی دیدن آدمای حوصله سر بر هم بد نیس:) دلم براشون تنگ شده.