نمیدونم چی بنویسم:) خب من .. برای اینکه رها و دقیقا حرفای تو دلتو بنویسی اولش باید یکم چیزای مسخره بنویسی تا ذهنت آروم شه:) و حرفاش یادش بیاد.. راستش مشاوره طومارم رو سین نکرد ولی من کلی فکر کرده بودم که وقتی سین کنه چه واکنشی داره و آیا چیزی تغییر میکنه و خب میفهمم که خودم باید خودم رو تغییر بدم و تمام تلاش ام رو بکنم. داستان دوم اینکه با شماره ای توی فرهنگیان ثبتنام کردم که الان گمش کردم اونم تو اتاقم هرچی دنبالش گشتم پیداش نکردم و خب همه اطلاعات به اون شماره میاد فکر کنم؟ خب.. باید بریم یه سیمکارت جدید با اون شماره بگیریم.. تازه اون سیمکارت مامانم هم نیست سیمکارت خاله امه. مسخره است نه؟ تازه باید زود هم بریم اون سیمکارت رو بگیریم چون مهلت ثبتنام اش تا شنبه اس:))..
جدا از اون من خیلی اورتینک میکنم اره جدیدا.. شایدم بهتر شد که اونو نخوند و نمیخواد بخونه:) شاید خونده و نمیخواد سین بزنه البته نوتیف یه طومار کل طومار رو نشون نمیده. چرا اینقدر راجب ری اکشن اش اورتینک کردم هعی.
خب از این چیزا توی زندگی همه رخ میده نباید اینقدرم حالت افسردگی بگیرم، درسته.. ولی چرا من هر کاری میکنم اورتینکم میکنم. خب چرا. نباید اینقدر به زندگی اهمیت بدم، باید زندگی رو جدی بگیرم و تلاش بکنم ولی هرچی شد مهم نباشه واسم مثل فیلم دکتر اسلامپ، دو تا اتفاق افتاد برای دو تا شخصیت اصلی که واقعا بد بود.. یکی اینکه دختره در رقابت با پسره کلیی کلیی درس میخوند و نفر اول مدرسه بود و از پسره بهتر بود اما روز کنکور مریض بود و کنکور رو اونقدر خوب نداد و یه دانشگاه پایین تر پزشکی قبول شد و سر همین بعدش کلی زجر کشید اما پسره تونست بهترین دانشگاه، پزشکی قبول شه.. دومین اتفاق اینکه پسره جراح زیبایی خیلی پولدار و محبوبی شد ولی یه مریضی اومد پیشش که از قبل براش توطئه ریخته بودن که بکشنش و این پسره جراحی اینو انجام داد و شد متهم به قتل مریضش، نفهمیده بوده و یکی از دستیاراش یه چیزیو خیلی زیاد میزنه به مریض طوری که خیلی خونریزی میکنه و بعدش دستیارش هم میره خودشو ناپدید میکنه:) اما با وجود این اتفاقا دو تا شخصیت خیلی آروم بودن و اصلا دچار شک نشده بودن، حداقل فیلم اصلا اینو نشون نداد.. و خب من میدونم در واقعیت هم آدمای اینجوری زیاد که خیلی ریلکسن.. خوش به حالشون:)
یه اتفاقی افتاد که فهمیدم مامانم واقعا خیلی خیلی مهربون بوده باهام و خیلی هوامو داره و من خیلی نمیبینم. ممنونم:) هیچوقت نمیتونم جبران کنم اما امیدوارم ادم بهتری بشم.
خواهرم واقعا فرشته ایه که اشتباهی اومده رو زمین:) خیلی دوستش دارم بی انتها دوستش دارم..
زندگی:) راستش نوشتن توی اینجا باعث میشه کل روز راجب این فکر کنم که بعدش بیام چی بنویسم و اینا در حالی که آدما اونقدرم منتظر من نیستن و حتی اگه باشن بنظرم ارزشش رو نداره که کلی ذهنم بعدش مشغول شه پس:)
راستش از خدا ممنونم و خب بازم پشیمونم.
خیلی سریع گذشت ولی من امروز شاید در کل نیم ساعت به نت وصل شدم و بقیه اشو در تلاش برای درس خوندن بودم.. ولی خب خیلی خیلی اورتینک کردم. امیدوارم فردا راحتتر و بدون اورتینک کمتری درس بخونم و برام اونقدرم مهم نباشه که چقدر بخونم فقط یه چای بگذارم کنارم چیل کنم و بخونم. هوم. زیاد مهم نیست هیچی..
کاش به همون اندازه که منم بعضیارو جدی میگیرم مثل دوستم، بعضیا هم منو جدی بگیرن.. از آدمایی که بی دلیل باهات خوب رفتار میکنن و باعث میشن که یه درونگرا کلی فکر کنه.. مثلا بی دلیل میان سوالایی میپرسن یا حرفایی میزنن که تو دوست داری دربارشون یه عالمه حرف بزنی و خب بعدش تو خلوتت میای کلی راجب اینکه چطوری با اون فرد حرف بزنی فکر میکنی اما میری مدرسه نمیتونی با اون فرد حرفتو بزنی. دوست من تو فقط باعث میشی ذهنم بشه یه دفترچه سیاه شده از چیزهایی که هیچوقت نگفتمش و هی با وقت گذروندن با تو فقط پر تر و پر تر میکنمش..
امیدوارم آدمای برونگرا تصمیم بگیرن قبل از حرف زدنای واقعیشون، حرفایی که کمی بوی واقعیت میده.. قبل از زدن اونا فکر کنن که میتونن مسئولیت گوش دادن به جوابهای حرفشونو بگیرن یا نه... اگه میتونن بگیرن خب حرفشم بزنن مشکلی نیست که:)
شهادت امام جواد(ع) هست و دوستم نوشته بود که از یه جایی خونده کریم به کسی میگن که که وقتی ازش بخوای بهت بخشش کنه اما جواد به کسی میگن که بدون اینکه ازش بخوای بهت بخشش کنه:))
امام جواد عزیزم(ع) شما باعث میشید من کمتر حرف بزنم و کمتر اورتینک کنم و بیشتر امید داشته باشم یعنی چون دیگه نمیخواهید که من چیزایی که ازتون میخوام رو بهتون بگم.. خب دیگه نیاز نیست بگم شون و بعدش بشینم اورتینک شون کنم فقط کافیه به رحمت خدا و مهربانی شما باور داشته باشم:)
امام زمان(ع) عزیزم.. سوالهای زیادی ذهنم رو مشغول کردن و کسی نیست که بهشون جواب بده.. گاهی خیلی باورم رو از دست میدم.. گاهی فراموش میکنم.. گاهی با دونستن حقیقت انکار میکنم.. و خب ببخشید:)
اورتینک خیلی چیز آزار دهنده ایه،
در حالی که میدونم که تنها چیزی که تو این جهان وجود داره خداست و همه ما به خدا برمیگردیم و مثل قطره هایی که به دریا میپیوندن یکی میشیم..
اما خب واقعا فراموش کرده بودم که دین اسلام و چیزایی که تو بینهایت یاد گرفتم خیلی شگفت انگیز و باحاله و آروم کننده..
یعنی به خاطر شگفت انگیز بودن و باحال و آروم کننده بودنشه که دوستش دارم گاهی و دنبالش میکنم یا تو فطرتمه؟
یعنی این دین و این خدا واقعیه و واقعا زندگی اینقدر معنای قشنگی داره( به خدا رسیدن) یا باید گوش کنم به حرفای دنیا که همش میگه نه، نه اینطور نیست.
خب اگه ما به دنیا اومدیم که به خدا برسیم چرا هیچکس.. اطراف من هیچکس.. خب خیلیا اون آدمایی که من ازشون خوشم میاد اینو نمیدونن.. نمیفهمن.. همونا که خیلی باحالن... خیلی محبوبن چرا اونا اینو نمیفهمن خب:)) اونا که به ظاهر بهتر از من زندگی میکنن چرا نمیفهمن که زندگی ما معنایی بیشتر از چیزی که فکر میکنن داره.. یا شاید میفهمن ولی خودشونو میزنن به اون راه؟
یعنی تو فیلم پرفکت دِیز، وقتی پیرمرد تمیز کننده توالت های شهر، هر روز توالت هارو به بهترین نحو ممکن تمیز میکرد در حالی که روز بعدش دوباره پر استفراغ آدمای مست میشد.. یعنی اون پیرمرد میدونست که خدا وجود داره و داره میبینتش یا همینجوری شانسی کار رو به بهترین نحو ممکن انجام دادن بهش حس خوبی میداد؟ نمیدونم..
خب چرا معنای زندگی به این قشنگی که واقعا حال آدم رو خوب میکنه باید توی کشوری مثل ایران اونم توسط بعضی از آدما که بهشون میگن آخوند و شیخ به من گفته بشه.. چرا رپر ها و رقصنده ها و بازیگرهای هالیوود و مخصوصا اون بازیگر فرندز چندلر بینگ که خودکشی کرد چرا این آدمها نباید این معنی رو بفهمن یعنی بفهمن که رسیدن به خدا معنی اصلی زندگیه.. مگه اونها هم آدم نیستن؟ مگه خدا
البته من خودم یه رپر فرانسوی قدیمی میشناسم که تو زمان خودش حسابی محبوب بوده و انگاری که یهویی تصمیم گرفته مسلمون بشه چرا؟ چون وقتی سجده کرده معنای بیشتری پیدا کرده تا وقتی که یه عالمه یه عالمه طرفدار عاشقش بودن و بهش عشق میورزیدن.. و تازه وقتی که یه عالمه طرفدار عاشقش بودن اون مریض شده..
ولی خب یه استثنا در بین میلیون ها آدم سلبریتی پیدا کردن که چیز خاصی نیست:) باید میدونی.. باید آدمای بیشتری این معنی رو بپذیرن چون واقعا:) مهمه.. کل زندگیتو میتونی تغییر بدی کم کم اگه این معنیو بپذیری.. و بیوفتی دنبال آدمایی که این معنیو زندگی کردن.. یهو خودتو در حالی میبینی که اشکات داره برای رقیه(س) امام حسین(ع) میریزه و یهو خودتو میبینی که کلی به مامانو بابات احترام میگذاری و کارایی میکنی که واقعا خجالت آوره.. یهو خودتو میبینی در حالی که روی رهبر غیرتی شدی، در حالی که هیچ چیزی از رهبر نمیدونی جز اینکه اون تقریبا باعث شد تو الان این معنیو بدونی...
ولی خب چه فایده که من سریع گول میخورم و سریع میرم تو تیم حریف.
حالا چندنفر تو مسائل جزئی اشتباه فکر کنن؟ چی میشه؟ نیاز نیست واقعا نگران باشم.