درباره چیزای خوب^^ اما غیر واقعی چون من الان کمی خوشحال نیستم:)

وقتی میومدم مدرسه و یه سلام شل و ول میدادم و دستمو محکم میگرفتی و بغلم میکردی:)
،،
،،
،،
وقتی شب قدر رفتم گلزار شهدا با خانواده ولی نمیدونم چی شد که گریه کردم و نمیدونم چرا اما حس فوق العاده ای داشتم.
،،
وقتی آزاد و رها مینویسم هم واقعا همش در حال خندیدنم.
،،
وقتی با اکیپ چهار نفره کلاس پنجممون برنامه جشنواره غذا میچیدیم و کلی خوراکی برای خودمون چهار نفر میوردیم و میدویدیم تا تک میز حیاط پشتی که کنار میزای پینگ پنگ .
،،
وقتی توی فوتبال رسیده بودم جلوی دروازه و داشتم شوت میکردم حس سوباسا بودن داشتم.
،،