ویرگول
ورودثبت نام
San7a
San7aتفکرات یک نوجوان و در اخر توسط افکارم بلعیده خواهم شد،میدانم!
San7a
San7a
خواندن ۲ دقیقه·۲۳ روز پیش

چرا او به سرنوشت انها دچار نشد!؟

همیشه دوست داشت با یک کار ساده پول در بیاره،توی سایت های مختلف دنبالش میگشت و اسان ترین کار را پیدا میکرد،معلوم است او یک نوجوان ۱۶ ساله بود مهارت زیادی نداشت!

سایت های گوناگون را بالا پایین میکرد که چشمش به یک پیشنهاد جالب خورد و روی اون کلیک کرد.

تور کیش:با معرفی به دوستانت پول خوبی را به جیب بزن!

بنظر چیز جالبی میومد،او هم که یک ادم برونگرا بود، با کلی دوست!

تک به تک متنی که اماده کرده بود را برای ادم های مختلف ایمیل میکرد.فقط یک ظرفیت مونده بود تا به پولش برسد. ولی دیگر کسی نبود پس خودش هم در ان رویداد ثبت نام کرد.

روز موعود رسید و سوار اون اتوبوس شد،همه با یک هدف مشخص به سوی کیش.

جمعیت زیاد بود و کاملا فضا دوستانه بود.

ماشین حرکت میکنه و صدای خنده همه جا را میگیره،درسته که این راه طولانی واقعا خسته کنندس ولی پایان زیبا دارد.

همینجوری داشت پیش میرفت که ناگهان مسیر اتوبوس عوض شد.رفت به سمت خیلی عجیب و تاریک و ایستاد!

چند نظامی وارد اتوبوس شدن و همه را کشتن تک به تک را!

صدا فریاد میومد،رگباری تیر اندازی میکردن،مردم مثل دومینو میریختن،و هرکس که زخمی بود را با کاتر گلویش را میبریدن

هرفرد را توی کیسه مشکی گذاشتن و بردن و در یک نا کجا اباد دسته جمعی خاک کردن.

بدون مراسمی،بدون خبر دادن به والدین. فقط او زنده بود همه مرده بودن بخاطر او ،او برای این رویداد افراد را دعوت کرده بود!

این موضوع که او داره زندگی میکنه و اونا مردن عذابش میدهد اینکه هنوز اون قاتل های مسلح داشتن در شهر میچرخیدن عذابش میدهد. اینکه او هیچکاری نکرد عذابش میدهد!

اینکه حتی هم سن و سال های خودش کشته شدن داره قلبش را میسوزاند.

اگر هیچوقت اون سایت را نمیدید،اگرهیچوقت...

روز ها گذاشتن و تمام فکر ذهن او این بود،حتی نمیتوانست این موضوع را به کسی بگوید،ولی کم کم متوجه شدن!

پس از یک ماه قاتلین را گرفتن و اعدام کردند.

اما چه فایده دیگر انها نیستند دیگر...

وضعیت من اینگونه است،عذاب وجدان دارم که چرا من وجود دارم ولی انها نه....

عذاب وجدانازادیتفکرقتلداستان
۶
۲
San7a
San7a
تفکرات یک نوجوان و در اخر توسط افکارم بلعیده خواهم شد،میدانم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید