با درود و پاکی
مبارک باد کام جوانی که گرفته ایی ز طلب عمر
بسیار خوش است که نغمه ها داری ز دل تنگ
هر آنچه اش داری بطلب در ره عشق
مام آزادگی میطلبد حنجر دوست
آنجا که اسیری است در طلب دست دوست
به گرفته ایی سراغی ز او
کی شعر غمت دل انگیخته است ای دوست
من زتو فریاد ها دارم هرشب وروز
یا بند گشایی یا که دل گشایی ره آزادگی ات
من گر به اسارت رفته ام تو فریاد باش
فریاد که این قوم سایه نشین باده بکام
شکسته اند قد بلند آزادگی آزادگان
اینجا خوش است نغمه زچنگ دوست
بر زخم تو کشیدم زخون قلم