
ماهیت امید ، باور به توانایی است ؛ بدون آن زندگی جز محبسی ملال آور و موقت نخواهد بود ؛ باور به آن برای هرکس به آسانی مهیا نشود ، عواملی دخیل اند در صاحبی این موهبت .
باور به توانستن آن زمان که
انسانیت را به سوگ نشسته ایم ؛
غیرت را به دار آویخته ایم ؛
محبت را به حراج گذاشته ایم ؛
همت را به خاطره سپرده ایم ؛
و عزت را بد معنا کرده ایم ؛
مرض است ، مرضی که امید پنداری کاذب نام دارد .
اما هر مرضی شفایی دارد و شفای این مرض در باور است ؛ باوری نه از طبقه توقعات و انتظارات نامهربان و خشک دل ؛ بلکه از طایفه اعتماد و ایمان بی بازگشت.در باب تفاوت این دو باید گفت فرق است میان باید بتوانی و می دانم می توانی .
مردمانی را می شناسم که هرکس بیگانه از خودشان گمان می کند یا می خواهد گمان کند مبتلایند به امید پنداری کاذب ، اما من به واسطه نزدیکی با آنها می توانم به قطع بگویم آنها نه تنها بیمار نیستند بلکه در کمال صحت تن و روح به سر می برند ؛ چرا که باورشان و در پی اش امیدشان به انسان هایی شاید غیر قابل درک و کمیاب است .
عزاداری برای عزیزان دلتان ؟ بماند برای بعد
قدرنشناسی برخی مردمانتان ؟ بماند برای بعد
بدکرداری برخی همکارانتان ؟ بماند برای بعد
بدگویی برخی مسئولانتان ؟ بماند برای بعد
خودتان ؟ بمانیم برای بعد
اجداد و فرزندان آن مردمان علیرغم طوفان های مکرر ، چند باره خانه و کاشانه خود را بنا کردند تا در آینده ای که می دانستند قطعا هست روزگار بگذرانند . سِر نهان امیدواری آنها باور به قدرت سربازانشان است . کسانی که شاید همیشه گوی میدان نبرد را نرباییده باشند اما همواره صاحب جام شرف بوده اند . آن مردمان یقین دارند سربازان جوانشان حتی به قیمت سر بازی ، خاک نمی بازند .