اینها را فهمیده بودم اما امروز واقعا فهمیدم.
درد یک اتفاق نسبی است و به تو بستگی دارد که غمانگیز باشد یا نه.
اما ما (شاید فقط من) معتاد به احساس رنجیدگی و جلب ترحم خود به خودمانیم.
و برای تامین مخدر، گدایی هر واقعه ای را میکنیم که رشتههای اعصابمان را تحریک کند و غم و غم و غم را بریزاند در رگ و خونمان.
شاید هم این اعتیاد، موروثی باشد.
در خاک مغموم، جوانهها باید تلخ باشند.
حتی اگر نباشند باید خودتلخکنندگی را بیاموزند.