ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سروین
زهرا سرویننویسنده | معلم
زهرا سروین
زهرا سروین
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

هذیان چاهی؛ شماره یک

تصمیم برای نویسنده شدن، نگاه کردن داوطلبانه به درون چاهی ناشناخته است‌. ممکن است یوسف را آنجا پیدا کنی ولی ممکن هم هست با جنازه خودت رو به رو شوی.

ولی رسیدن به همین دو حالت هم برای خودش مکافاتی است.

خیلی ها از آمدن به سمت چاه منصرف میشوند؛ خیلی‌ها هم زمین می‌خورند یا گم می‌شوند یا حواسشان پرت می‌شود و چاه را فراموش میکنند.

چاه بعضی‌ها آن‌قدر عمیق است که نویسنده بیچاره برای دیدن انتهای آن هی خم و خم‌تر میشود و دست اخر سقوط می‌کند به ته چاه. بی آنکه حتی صدای شلپی بدهند تا مطمئن شوی اخرش را توانستند ببینند.

خیلی‌ها توی چاهشان معلق می‌مانند تا بمیرند و آنقدر از هوای متعفن آنجا می‌مکند که به هذیان گفتن می‌افتند.

بعضی‌ها هذیان گفتن‌شان را دوست دارند و آن‌قدر کلمه می‌بافند و می‌بافند و می‌بافند تا طنابی می‌شود و از چاه به معراج می‌روند.

۲۱
۲
زهرا سروین
زهرا سروین
نویسنده | معلم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید