به عنوان اولین یاد داشت، مهم ترین مسئله ای که همین حالا همراهمه و تمام روح و روانم رو درگیر خودش کرده باید بگم اصلا نمیدونم دارم تبدیل به چی میشم، واقعا دارم چیکار میکنم؟ اصلا باید چیکار کرد؟ مگه باید کاری هم کرد؟
چندین ساله که نمیدونم دارم چیکار میکنم و بابت چی باید زندگی کنم، حداقل وقتی بچه بودیم میدونستیم که با بازی کردن لذت میبریم و دقیقا از زمانی که تصمیم گرفتم به فکر بزرگ شدن باشم و کاری برای زندگی کنم روز به روز همه چیو خراب تر کردم، ایده های جالبی برای ادامه زندگی به فکرم نمیاد
اصلا من هیچی نمیدونم، هیچی
حالم از کمالگرایی افراطی به هم میخوره، لعنت بر کمال گرایی، این چه حسیه که دوس دارم همه چی رو عالی شروع کنم و عالی انجام بدم، من هیچ کاری رو نتونستم تو زندگیم انجام بدم برای چنین حسی که همیشه همراهمه، خستم خیلی خستم.... خستم
