خستهام...
نه از آدمها، بلکه از نمایشی که آدمها بازی میکنند.
از نقابهایی که حقیقت را خفه میکنند،
از عشقهایی که دروغ را زیبا جلوه میدهند،
از سیاستِ لبخندهایی که بیهیچ معنا جاریاند.
دلم نه یک انسان،
که یک حضورِ ناب میخواهد.
نه کلام،
که راستیای بینیاز از کلام.
در جهانی که بودن، بهجای اصالت، نقش شده
دلم برای یک دلِ بینقش تنگ است...
برای سادگیای که فلسفه نمیخواهد،
چرا که خودش حقیقت است.
زهره تاجمیری
