ویرگول
ورودثبت نام
باران
بارانآدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
باران
باران
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

تاوان راه

به خواب رفتم

من مترسک بودم افتاده بر زمین

نای ایستاده جنگیدن نداشتم

آنها مرا بلند کردند

انگار یادشان رفته بود

مرده همیشه مرده است

چه در خاک چه در زندگی

مزرعه ریشه گندم هارو در جانم فرو می ریخت

اما این تن

تنی غیر انسانی

جز برق دو چشم

حسی برای ابراز نداشت

پس به خواب رفتم

تا شاید روزی چشم باز کنم...

به خواب رفتم

مترسک
۱۷
۷
باران
باران
آدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید