به خواب رفتم
من مترسک بودم افتاده بر زمین
نای ایستاده جنگیدن نداشتم
آنها مرا بلند کردند
انگار یادشان رفته بود
مرده همیشه مرده است
چه در خاک چه در زندگی
مزرعه ریشه گندم هارو در جانم فرو می ریخت
اما این تن
تنی غیر انسانی
جز برق دو چشم
حسی برای ابراز نداشت
پس به خواب رفتم
تا شاید روزی چشم باز کنم...
به خواب رفتم