
«موتورش معروف بود. بهش میگفتند "موتور جانباز". همه بچهها با موتور آبیرنگ شهید سجاد زبرجدی خاطره داشتند، اما خود شهید بیش از همه. آنقدر با این موتور زمین خورده بود که دیگر برای همه عادی شده بود؛ وقتی زخم و زیلی میدیدنش، مطمئن میشدند دعوا نکرده و طبق معمول با موتورش زمین خورده!
این موتور که یکی از نمادهای خاطرات شهید سجاد زبرجدی در جمع دوستان است، نه ترمز داشت، نه بوق و نه لاستیک درستوحسابی. چراغش را با نخ جعبه شیرینی بسته بود؛ درب و داغان و وصلهدار! اما موتور برای سجاد کار راهانداز بود و پربرکت. او که همیشه سیره عملی شهید را در یاری رساندن به دیگران میدید، برای کار راه انداختنِ دوستانش بهانه نمیآورد. وقتی بچهها شرمنده میشدند، او سریع موتورش را روشن میکرد؛ مخصوصاً وقتهایی که طلبهای را میدید که بدون وسیله مانده است، سریع میایستاد تا برساندش.»
برای خواندن متن فرازی از وصیتنامه شهید، به این صفحه مراجعه کنید.
شما هم خاطرهای از سبک زندگی ساده و بیآلایش شهید سجاد زبرجدی دارید؟ خوشحال میشوم در بخش نظرات بخوانم.