Sh_arezo
خواندن ۴ دقیقه·۱۹ روز پیش

قانون جذب،تنها راه نجات بشر!

راجب قانون جذب چیزی میدونید؟ جالب بود که شوهر خاله منم راجبش میدونست. حتی مامانم. حتی معلم کلاس پنجم خواهرم،مامان دانش آموزا رو جمع میکرد و راجب این قانون بهشون میگفت.

من الان ۱۹ سالمه و از ۱۳ سالگی افتادم دنبال این جریانات . و اطلاعات زیادی راجب مفاهیمش و اصولش به دست اوردم.

اولین بار که با این مفهوم آشنا شدم تو بستر تلگرام بودم.نمیدونم چیشد که یهو از یه کانالی به نام پرورش افکار سر در اوردم. اونجا یه حضرت نورانی و قدیسه ای پیدا کردم که راجب این موضوع حرف میزد.یه آقایی به نام xxxx. یه کانال ۳ هزار نفری داشت که پر بود از ویس های آموزشی. واقعا هم از ته دل حرف میزدا،برام روشن بود که هر چی میگه از ته دلش میگه.


حرفای بدی هم نمیزد، تبلیغ کننده کار های نیک و دوری از بدی بود. قانون جذب رو با مفاهیم اسلام تطبیق میداد و مهر تایید میزد روی حرفاش. چیزی که منو شگفت زده میکرد مردمی بودند که ویس می‌دادند و از جذب های فوق العاده شون میگفتن. یه خانمه میگفت من پراید داشتم،اونقدر به بنز فکر کردم و نوشتم و عکسشو نگاه کردم و... به طرز باورنکردنی پول جور شد برم بنز بخرم. یه خانمه میگفت من و شوهرم آس و پاس بودیم دنبال پول واسه بدهی هامون می‌گشتیم ولی من از جذب نا امید نشدم تا اینکه یهو یه زمین بهمون به ارث رسید،مغازه گیرمون اومد و مشکلات حل شد.

یا یکی دیگه میگفت من دلم شوهر اصفهانی میخواست که ۲۰۶ داشته باشه،اونقدر فکر کردم و تصویر سازی کردم که یه روز یه خواستگار با همین ویژگی ها گیرم اومد(تو فکرشو کن ۲۰۶ یه زمانی چقد خواهان داشته😂😂)

وای چقد مثال یادمه. یه پسره تصویر سازی کرده بود تو فوتبال یه گل خفن بزنه،گل زده بود. یکی دیگه رفته بود دماوند. یکی دیگه درآمد روزی یه میلیونش رو ۱۰ میلیون کرده بود و... .


خب منم اینا رو میدیدم دیگه،مغزم سوت میکشید از این همه معجزه و واسه همه دوستام تعریفش میکردم.

اونا در واقع داشتند علوم مختلف رو با قانون جذب قاطی میکردن .اقتصاد،روانشناسی و پزشکی زبانزد ترینشون بود.

یه روز تو مراسم وفات یکی از نزدیکان سرگرم حرف زدن راجب همین موضوع با یکی از دخترای فامیل شدم. بعد فهمیدم بقیه هم دوست داشتن راجب این موضوع اسرار آمیز براشون حرف بزنم و بگم که چطوری کنکور قبول شن،چطوری خونه بخرن،چطوری شوهر مورد نظر رو جذب کنن. آره همینقدر هیجان انگیز بود قانون جذب.

یجورایی یه دین بود که چون دین نبود،همه می‌پذیرفتنش. و من هم فکر میکردم تنها راه نجات بشر همینه. جهان پر از ثروت و سلامتی و عشقه،ما باید بخواهیم تا به ما داده شه. باید باور کنیم لیاقت چیز هایی که میخوایم رو داریم تا به ما داده شه.

قانون جذب نه خدا رو رد میکرد نه دینی رو. در واقع ادعا می‌کرد من میتونم ور کنار باور هایی که دارید، جهان رو توضیح بدم،توضیح من این هست که جهان تو همونطور که تو میخوای،پیش میره.

ولی...

با اینکه هیچ تاثیر خاصی رو زندگیم نزاشت(من به تصویر سازی اعتقاد دارم، چیزی که از ته دل تصویرش میکنی در واقع هدفته،هدفی که تو دنبالش میکنی بالاخره کم یا زیاد بهش میرسی) احساس میکنم بزرگ ترین تاثیرش تو زندگیم ایجاد عذاب وجدان بود. عذاب وجدان بخاطر تک تک افکار منفیم،بخاطر تک تک حس های بدم،بخاطر ترس هام،بخاطر قبول نکردن احمقانه بودن بعضی از آرزو هام و...

خواستم بگم ذهن ثروتمند یک دهم ماجراست،همه چیز به موقعیت،تلاش و شانس برمیگرده.

نمیدونم، شاید انداختن قانون جذب روی زبون ها یه سیاست بود واسه انداختن همه دلایل شکست رو گردن خود مردم،بلکه کمتر اعتراض کنن. همه برن تو لاک خودشون تا جایی که میتونن به کسی کار نداشته باشن. یا پیشرفت میکنن یا نکردن که نکردن،به ما چه.وقتی همه تقصیرات فقیر بودن من گردن من باشه،اگه بارون نیومدن و خشک شدن مزرعه ام تقصیر من باشه،اگه تصادفم و شل و پل شدنم تقصیر افکار قبلی من باشه،اگه دوست نداشتنی بودنم،اگه مورد تمسخر قرار گرفتنم تقصیر من باشه،اگه بد اخلاقی شوهرم تقصیر من باشه،اگه کتک زدن مادرم تقصیر من باشه،اگه خرابی پوستم،سرطانم تقصیر افکارم باشه... ادما کمتر نق میزنن و جهان ساکت تر میشه،نمیشه؟

راستش هنوز درگیر حقانیت داشتن یا نداشتن این ماجرا هستم. و نمیدونم. این دین ساختگی،مثل هر دین دیگه ای یه وابستگی داره.تو ادیان الهی،تو وقتی به خدا باور داری،بهش عادت داری،اگه بخوای بهش بی توجهی کنی و یه دفعه پاشی بگی نه دیگه من متوجه شدم دنیا بی صاحابه، تا یه سگ جلوت واق واق کنه توبه میکنی و میگی خدایا غلط کردم منو از این مرحله رد کن قول میدم ۱۰۰۰ تا صلوات بدم. این هم همینجوریه وقتی ریشه ای درگیرش شی، فکر میکنی هر لحظه در حال تاوان پس دادنی.

احساس میکنم خیلی های دیگه که اسمشو حتی نمیدونن از طریق تبلیغات گسترده ای که برای قانون جذب شد،بهش باور دارن.

ولی بیشتر از هر چیزی،چقد کتاب فروختن...

با چت جی پی تی یکم حساب کتاب کردیم،فروش کتابی مثل راز،میتونه ۶۰ میلیون دلار واسه نویسنده سود داشته بوده باشه.


























زردِ سرخِ غمگین.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید