
وقتی آدم اسم خلیج به گوشش می خوره یاد خلیج همیشه ، همیشه ، همیشه ....
بابا ولمون کن دیگه حالم به هم خورد از اسم خلیج . ولی خب اگر بخوایم خوب نگاه کنیم از نظر آهنگ خلیج و هویج ، از نظر مدل مو آرایش خلیجی ، رقص خلیجی و یا هر گل واژه ی خلیجی دیگه. خلیج و افلیج با این که به هم ربطی ندارن اما اگر تا آخر این متن رو بخونی ربطش رو متوجه میشی .
فکر کن من الان توی یک میدون خیلی گرد لعنتی بزرگ از زیر یا بهتر بگم لای پای غول نیم تنه میدون آزادی فاصله گرفتم و توی صفی که اصلا شبیه صف نیست وایستادم تا نوبتم بشه . لابد فکر کردین که نوبت نون یا برنجه اما نه نوبت انتظار برای رفتن به خلیج فارسه. اما بازم شاید فکر کنید که دارم می رم مسافرت البته دارم میرما اما نه اونقدر دور . توی همین تهران خودمونه . اما نه دریایی هست و نه ساحلی . خشک و بی آب و علف. مخصوصا زمستوناش که بر خلاف خلیج فارس سرده سرده .
یاد این شعر افتادم که میگه : زمستون خدا سرده دمش گرم ----- خدا نامرده نامرده دمش گرم
اما واقعا نه تنها نامرده بلکه بنظرم زیادم عادل نیست . آخه اگه شما هم هر روز سوار یک جعبه داغون پر دود می شدید از خدا که هیچی از بقیه چیزهای دنیا هم بدتون میومد. البته اتوبوس خط واحد غراضه ی پردود که اگزوزش رو توی کابین وصل کردن بیشتر به نظر میرسه برای شکنجه و اعتراف به کارهای نکرده مردم محله خلیج فارس باشه اما ظاهرا این طور نیست . یک آقای مسنی هم که فلج هست با ویلچر اینجا وایستاده تا سوار اتوبوس بشه . بالاخره اتوبوس اومد مردم ویلچر مرد فلج رو گرفتن و با احترام کنار گذاشتن و خودشون رو به زور توی اتوبوس چپوندن . من هم که این صحنه رو دیدم چون خیلی وقت بود که علف زیر پاهام سبز و البته دیگه خشک شده بود به سمت در اتوبوس رفتم و با اینکه جا نبود خودم رو به زور چپوندم . بعد راننده گفت برو پایین جا نیست . گفت اتوبوس بعدی ده دقیقه دیگه میاد . منم گفتم چشم و پیاده شدم . از اون موقع حدود فکر کنم ده سالی شده که منتظر اتوبوس هستم . اوه اومد اما چی اومد حتما شما هم می گین قر کمر ، اما نه اتوبوس بالاخره اومد و این بار کمتر شلوغ بود. من و چند تای دیگه مرد فلج رو با ویلچر جلوی در اتوبوس گذاشتیم و من از میله های اتوبوس گرفتم تا توی مسیر پر پیچ و خم و پر از فراز و نشیب آزادی تا خلیج فارس روی کف اتوبوس نیوفتم و دست و پام نشکنه .
اتوبوس راه افتاد . اما انقدر درب و داغون و قدیمی بود که توی هر پیچی بدنه اتوبوس هم با پیچ مایل به سمت همون پیچ می رفت . منم اینور و انور میشدم گه. یکی از خوبیهای وایستادن توی اتوبوس اینه که آدم دستش تقویت میشه دیگه نیاز به باشگاه رفتن نیست . البته خونه که رفتی باید قرص شل کننده عضلات بخوری چون شب کتفت می گیره و تا صبح فلان جایت هم درد می کنه . وسط راه پنج نفر پیاده شدن و جا برای نشستن من باز شد. روی صندلی نشستم و یک آن احساس کردم توی شهر بازی هستم . صندلی با هر بار ترمز اتوبوس به عقب و جلو میرفت. یادش بخیر وقتی بچه بودیم از این ماشینا که با سکه کار می کرد سوار میشدیم و یک آهنگی هم مثلا سارا کورو می گذاشت . باز اون اسباب بازی ها سگشون شرف داشت به این اتوبوس بزرگ کثیف مردم مریض کن غراضه بی خاصیت . توی دلم هزار بار این اتوبوس و باعث بانیش رو مورد لطف و عنایت درونی خودم قرار دادم .
خوبی این اتوبوسا اینه که تابستون ها از بیرونم گرم تره و این خودش یک فایدست. من هر موقع تابستونا میرم خونه به مادرم میگم مادر پسر اسیرت از جنگ اومد . مادرم میگه واسه چی ؟ و من میگم توی کابین داغ اتوبوس که تخم مرغ رو بندازی می پزه من تونستم تحمل کنم. و بعد کلی می خندیم .
از زمستون های اتوبوس نگم که از سرما سگ لرز می زنی مخصوصا اگر ردیف اول کنار در عقب بشینی . البته بقیه جاها هم خیلی لوکس و لاکچری نیست . همه جاش سوراخه . یک بار مادرم واسم یک لباس کاموایی بافت که سوراخاش خیلی درشت بود. این اوتوبوس ها هم شبیه اونه . البته کفش هم سوراخه و شب ها از توش دود میاد بیرون . همیشه شب ها که با اتوبوس خلیج میرم شیک ترین لباسم رو می پوشم و بهترین آهنگای موبایلم رو گوش می کنم . آخه از زیر که دود میزنه حس تولد و پارتی به آدم می ده . نورم که کمی از این ور و اون ور به لطف کسایی که خیابون ها رو نور پردازی کردن وارد اتوبوس میشه .
به خلیج فارس که میرسیم موقع پیاده شدن کارتم رو میزنم. گاهی دوبار و گاهی ده بار. راننده میگه چرا ده بار میزنی تو که یک نفری . میگم شاید یک وقت کمکی بشه بتونن به لطف خدا یک اتوبوس بهتر واسمون بخرن. راننده به جای تشکر میخنده و میگه برو توی دیگه رسما رد دادی دادا. منم یک لبخند مهمونش می کنم و میرم .
یکی از دوستام یکبار گفت منم بیام خونتون دیگه و منم گفتم باشه من از خدامه ، مهمون حبیب خداست جاش روی تخم چشمای ماست . بعد از اینکه سوار اتوبوس شد بیچاره ماسکش رو برداشت و هر کاری کرد دود از ریه هاش بیرون نرفت . سه چهار روز بعد هم دوستم مرد . بیچاره ریه هاش ضعیف بود . نه تنها فهمیدم مهمون حبیب خداست بلکه متوجه شدم اگر سوار اتوبوس خلیج بشه جاش هم پیش خداست.
دیگه خسته شدم . نه دستام یاری میکنه و نه ریه هام . تا مطلب بعدی اگر موندنی بودیم خدا نگهدار.
حتما یک بار شما هم با اتوبوس واحد به خلیج فارس برید.