داستان مسافرت با پیکان تا مشهد از یک تماس تلفنی شروع شد. شوهرخاله عزیزم با ما تماس گرفت و گفت پسرخاله ات هم شوهر کرده. مادرم بعد از کلی خندیدن به خاطر شوهر کردن پسرخاله ام به خاله ام تبریک گفت و بعد از پایان تماس به ما اطلاع داد که باید خیلی زود آماده بشیم تا فردا توی مشهد باشیم.
یکی از فامیل های دیگه هم با ما تماس گرفت و گفت : ما هم با شما هم مسیریم شما با اتوبوس میروید و ما با ماشین. وای چرا باید همه جمله ها آنقدر خنده دار باشه.
بعد از جمع کردن وسایل مخصوص مهمونی، همه آماده رفتن شدیم. اون موقع از اتوبوس های vip خبری نبود. البته اتوبوس هاش یک جوری وی آی پی تر از الان بود. چون پولی که میدادی از الان ارزون تر بود. امکانات اتوبوس ها هم که یکی بود. مثلا الان باید اتوبوس نسبت به قدیم