ویرگول
ورودثبت نام
sema
sema«مانند پرنده ای غریب،قادر به پرواز نخواهی بود،مادامی که آنجایی،در پوست تخم جان،نترس و بشکن پوست را،به سلامت خواهی پرید...
sema
sema
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

خنده ی تو

هوا را از من بگیر خنده‌ات را نه!
نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی
هوا را از من بگیر، اما
خنده‌ات را نه

 گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که می‌کاری
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می‌کند

موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می‌زاید
از پس نبردی سخت باز می‌گردم
با چشمانی خسته

که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی
اما خنده‌ات که رها می‌شود
و پروازکنان در آسمان مرا می‌جوید

تمامی درهای زندگی را
به رویم می‌گشاید
عشق من، خنده تو
در تاریک ترین لحظه‌ها می‌شکفد

و اگر دیدی، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری است
بخند، زیرا خنده تو
برای دستان من 
شمشیری است آخته

خنده تو، در پاییز
در کناره دریا
موج کف‌آلوده‌اش را
باید برافروزد،

و در بهاران، عشق من
خنده ات را می‌خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم 

بخند بر شب
بر روز، بر ماه
بخند بر پیچاپیچ خیابان‌های جزیره،
بر این پسر بچه کمرو
که دوستت دارد

اما آنگاه که چشم می‌گشایم و می‌بندم،
آنگاه که پاهایم می‌روند و باز می‌گردند

نان را، هوا را
روشنی را، بهار را
از من بگیر
اما خنده‌ات را هرگز!
تا چشم از دنیا نبندم

پابلو نرودا

نمیخندی؟........هوم؟
نمیخندی؟........هوم؟

پ.ن:درس 17 فارسی دوازدهم

پانسیون شهر کوچیک من

9:45 صبح

1405/3/23

.....sema

خندهزندهامیدخداکنکور
۴
۰
sema
sema
«مانند پرنده ای غریب،قادر به پرواز نخواهی بود،مادامی که آنجایی،در پوست تخم جان،نترس و بشکن پوست را،به سلامت خواهی پرید...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید