ویرگول
ورودثبت نام
Canim
Canimخیال کن تا اتفاق بیوفته،خیال میکنم پشت در ایستاده ای.
Canim
Canim
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

یک قمار باز آماتور

این روزا حال یه قمارباز و دارم که رو دار و ندارم شرط بستم، یه قمار بازی که وسط بازی گیر کرده نه توان ادامه دادن داره نه میتونه بازی تموم کنه.

تو سرم دعواست هیچ کس حال خراب یه وامونده رو نمیتونه بفهمه مثل اینکه تو یه صحرا گیر افتادم، سرابِ پشت سرم شبیه آبادیه و توهم روبه روم شبیه یه شهر پر از زرق و برق ولی من میون این دوتا آبادی توی همون صحرای بی آب و علف گیر افتادم.

مثل یه ماهی که از برکه آب شیرینش خونه دنج و کوچیکش بیرون افتادم و دارم بال بال میزنم... چرا تموم نمیشه این حال خراب؟ چرا همیشه عقل و دل روبه روی هم هستن؟ چرا نمیتونن هم دیگه رو قانع کنن؟ چرا نمیتونن دو کلمه باهم حرف بزنن؟ تا میان حرف بزنن یه جنگ به پا میشه تو این جنگ هر دوبازنده هستند ولی چرا باهم صلح نمیکنن نمیزارن آروم زندگی کنم؟

من که میدونم ببازم بد باختم شاید دیگه حتی نتونم بلندشم ولی نمیدونم چه اصراری به ادامه دارم؟ چرا دوست دارم ببینم تهش چی میشه! این اسب سرکشی که توی پیست میتازه و من همه چیزم رو روش شرط بستم منو به بالا میبره یا با سر به زمین میزنه؟ من نمیدونم چرا یه گوشه ایستادم و به دئول ترسناک نگاه میکنم فقط اینو میدونم دوست دارم برنده این بازی باشم دوست دارم همه شنیده هام حقیقت باشه و همه فکرام غلط و اینو جز زمان چیز دیگری ثابت نخواهد کرد...



دوستقمار
۱۸
۴
Canim
Canim
خیال کن تا اتفاق بیوفته،خیال میکنم پشت در ایستاده ای.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید