شهید والامقام، میلاد میداودی، متولد یازدهم خرداد ۱۳۸۵، از جمله جوانانی بود که با وجود عمر کوتاه، زندگی پربار و معناداری داشت. نوزده سال بیشتر نداشت، اما در همین فرصت محدود، مسیر رشد علمی، دینی و فرهنگی را با جدیت و اخلاص طی کرد. او از همان سالهای نوجوانی، روحیهای مسئولیتپذیر، منظم و دغدغهمند داشت و همین ویژگیها باعث شد در جمع دوستان و همکلاسیها، فردی قابل اعتماد و اثرگذار باشد.
میلاد پس از پایان دوران دبیرستان، وارد حوزه علمیه شد. حضور در حوزه برای او صرفاً یک انتخاب تحصیلی نبود، بلکه ادامه مسیری بود که از پیش با علاقه به دین، مطالعه، فعالیت فرهنگی و ارتباط با مسجد آغاز کرده بود. در درس، دقیق و منظم بود و جزوهنویسیهایش زبانزد دوستانش؛ نوشتههایی زیبا، دستهبندیشده و همراه با مثال که نشان از حوصله، دقت و احترام او به علم داشت. با این حال، هرگز خود را بالاتر از دیگران نمیدید و همواره با تواضع رفتار میکرد.
یکی از خاطرات ماندگار از او، به ایام ماه مبارک رمضان و سفر طلبگی به مشهد مقدس بازمیگردد. در آن سفر، که در جوار بارگاه ملکوتی امام رضا (علیهالسلام) سپری شد، طلاب موظف بودند در یک دوره شرحنویسی شرکت کنند. حوزه برای این منظور، طلاب را به گروههای سهنفره تقسیم کرده بود و یکی از طلاب، همگروه شهید میلاد میداودی بود. در کنار روزهداری و استفاده از فضای معنوی حرم، باید دورهای آموزشی درباره مقالهنویسی را نیز به صورت کلیپ دنبال میکردند و همزمان جزوه آن را مینوشتند.
هوای مشهد در روزهای پایانی سرد شده بود. در یکی از روزها، بیرون از سالن نشسته بودند و دوستان مشغول دیدن کلیپها و نوشتن مطالب بودند. پس از پایان کار، جزوهها را با هم مقایسه کردند. تفاوت کاملاً آشکار بود؛ نوشتهها و جزوه میلاد بسیار دقیق، منظم، جدولبندیشده و همراه با مثالها و تصاویر استخراجشده از کلیپها بود. این میزان دقت و وسواس علمی، تحسینبرانگیز بود و نشان میداد که او در انجام هر کاری، نهایت تلاش خود را به کار میگیرد.
در روز پایانی، باید حاصل کار را تحویل میدادند. با وجود کمکاری برخی از اعضای گروه، میلاد مسئولیت را بر عهده گرفت، مطالب را تکمیل کرد و در نهایت یک فایل PDF منسجم و مرتب آماده و تحویل حوزه داد؛ بیهیچ گله یا توقعی. در عین حال، در گفتار بسیار متواضع بود و با وجود آنکه از نظر سنی بزرگتر بود، همواره با احترام صحبت میکرد و در بحثها کوتاه میآمد.
روحیه کمکرسانی و دلسوزی او، تنها به مسائل درسی محدود نمیشد. برای دوستانی که مشکلی پیش میآمد، میلاد با پیگیری و حوصله برای رفع آن تلاش میکرد. او اطلاعات عمومی بالایی داشت و در زمینههای مختلف میتوانست با تسلط صحبت کند. بعدها نیز در روابط دوستانه، هرچه بیشتر جلو میرفتیم، این حس مسئولیتپذیری و محبت در رفتار او پررنگتر میشد.
میلاد در فعالیتهای فرهنگی نیز بسیار فعال بود. در دورهای که فشار کار زیاد بود، پیگیری همزمان سه مدرسه را بر عهده داشت. یک روز، با وجود فشردگی برنامهها، مسیر طولانی را طی کرد تا یکی از دوستانش را به مقصد برساند؛ کاری که باعث شد خودش دیر به برنامه بعدی برسد، اما حاضر نشد همراهش را تنها بگذارد. اگر حتی یک روز، به دلیل خستگی یا فراموشی، کاری از او انجام نمیشد، تمام روز ناراحت بود و خود را مقصر میدانست. این میزان دغدغه، نشان از اخلاص او در کار فرهنگی داشت.
در ماههای پایانی، تغییر عجیبی در او دیده میشد؛ آرامتر، عمیقتر و پختهتر. خودش گفته بود که زیارت مشهد و روزهای رمضان، تأثیر زیادی بر حال و هوایش گذاشته است. دو شب پیش از شهادتش، به زیارت شهدای گمنام رفت و کنار مزار آنان گفت: «این شهدا هم همسن ما بودند.»
دو روز بعد، در مسیر دفاع از انقلاب و مردمش، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و جالب اینکه تاریخ شادتش، شب تدفین همان شهدای گمنام بود.
شهید میلاد میداودی رفت، اما خاطره معنویت، اخلاق، دغدغه، تواضع و مسئولیتپذیریاش در ذهن دوستانش باقی ماند؛ جوانی که عمر کوتاهش را درست زندگی کرد و عاقبت در زمان کم، سربلند به مقصد رسید.
به قلم آقای مهدی چهارلنگی، مربی شهید میداودی
مقصد رسید.