امروز نبرد من به تاریکترین نقطه آشپزخانه رسید: کابینت زیر سینک و آن کشوهای لجباز. جایی که طراحانِ کابینت احتمالاً با خودشان فکر کردهاند: «بیاییم یک دخمه بسازیم که دستِ هیچ انسانی به انتهایش نرسد!»
در تئوریهای «دونالد نورمن»، ما از Affordance (قابلیتِ کاربری) و Signifier (نشانگرها) حرف میزنیم. اما اینجا، منطقِ طراحی عملاً فلج است. ضامنی تعبیه شده که به تو میگوید: «مرا بکش تا کشو رها شود»، اما فاجعه اینجاست که این ضامن باید همزمان با دو دست کشیده شود تا قفل باز شود؛ در حالی که در آن فضایِ تنگ و بدقلق، عملاً فقط یک دست میتواند وارد کارزار شود! این یعنی طراح حتی یک بار خودش را جای کاربری که میخواهد این کشو را بشوید، نگذاشته است.


به عنوان یک طراح میپرسم: آیا کسی به این فکر کرده که اگر ماده غذایی تصادفی لایِ این قطعاتِ غیرقابلدسترس بریزد، چطور باید پاک شود؟ یا قرار است آنقدر همانجا بماند تا به محل مهمانیِ سوسکها و مورچهها تبدیل شود؟

فاصلهی بین قطعاتِ این کشوها، الان فقط محل جمع شدنِ گرد و غباری است که دستِ من به آن نمیرسد. این دیگر طراحی نیست، این یک «بنبستِ مهندسی» و یک توهینِ آشکار به استقلالِ کسی است که میخواهد خانهاش را مدیریت کند. من امروز در آستانه پنجاه سالگی، میان این آهنآلاتِ بیمصرف ایستادهام و فکر میکنم: چقدر از عمر ما صرفِ کلنجار رفتن با ندانمکاریِ طراحانی شده که هرگز مجبور نبودهاند از ساختهی خودشان استفاده کنند؟