ده درسی که کاش خیلی زودتر یاد گرفته بودم؛
نه در کلاسها، نه در کتابها،
بلکه وسط پروژهها، کار تیمی، تصمیمهای سخت، معماریها، شکستها و جلسات کوچینگ کسبوکار.
۱. بیشازحد مهربان بودن، الزاماً احترام نمیآورد.
مرزها اگر زود مشخص نشوند، دیر و با هزینه زیاد تحمیل میشوند. مهربانیِ بدون چارچوب، فرسودهکننده است.
۲. همیشه پای غرور در میان نیست؛ گاهی مسئله عزتنفس است.
از خودت دفاع کن؛ این دفاع از ارزش کارت و مسیریست که با زحمت ساختهای.
۳. در نهایت، تنها کسی که همیشه کنارت میماند، خودت هستی.
هیچکس مسئول ساختن مسیر حرفهای تو نیست. این طراحی، انتخاب و مسئولیت خود توست.
۴. چیزها تمام میشوند، آدمها تغییر میکنند و بعضی مسیرها دیگر جواب نمیدهند.
پذیرش، تطبیق و حرکت، نشانه ضعف نیست؛ نشانه بلوغ است.
۵. همهچیز با یک رؤیا شروع میشود،
اما رؤیایی که اجرا نشود، فقط یک فکر قشنگ باقی میماند.
۶. بعضی خداحافظیها دردناکاند، اما برای رشد ضروری.
رها کردن آنچه کار نمیکند، فضا را برای چیزهای درست باز میکند.
۷. به صدای درونت گوش بده، نه به قضاوت دیگران.
آنها مسیر تو را زندگی نمیکنند؛ تو میکنی.
۸. یک «نه» صریح و شفاف، از دهتا قول مبهم ارزشمندتر است.
شفافیت حرکت میسازد؛ ابهام، توقف.
۹. گاهی میبری و گاهی یاد میگیری.
و هر دو، اگر درست فهمیده شوند، یعنی رشد.
۱۰. توجه زودگذر است، اما احترام میماند.
و چیزی که میماند، سرمایه واقعی مسیر حرفهای است.
همه ما این درسها را دیر یاد میگیریم؛ من هم همینطور.
اما وقتی بفهمیشان، زاویه نگاهت به کار، تیم و آینده عوض میشود.